تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
نموده قصد وطن مألوف كرد و ميرزا محمّد حكيم او را در كابل تكليف توقف فرموده ، سبق شروع كرد و در اين ايّام در ماوراء النهر معزّز و محترم بوده افاده و افاضه مىفرمايد . در شعر سليقهء خوب و فطرتى عالى دارد و صاحب ديوان است . اين ابيات از اوست :
دل گم شد و نمىدهدم كس نشان ازو * در خنده است لعل تو دارم گمان ازو
*
جز درت جايى دل آواره را منزل نشد * از درت گفتم شوم آواره اما دل نشد
*
همچو خورشيد از سفر اى ماه سيما آمدى * خوب رفتى جان من بسيار زيبا آمدى
*
چهره گل گل شمع هر محفل نمىخواهم ترا * هر طرف چون شاخ گل مايل نمىخواهم ترا
*
ضمير دوست چو آيينه در مقابل ماست * درو معاينه پيداست آنچه در دل ماست
*
درد عشقى كز تو پنهان در دل و جان داشتم * شد عيان از چهره‌ام هرچند پنهان داشتم
*
سهى سروى كه پروردم درون چشم خونبارش * به چشم خويش مىبينم كنون با هر خس و خارش
*
بيا اى اشك ازين رفتن ز چشم تر چه مىخواهى * مرا رسواى عالم ساختى ديگر چه مىخواهى

صبوحى

از طايفهء جغتيه است . بسيار بىقيد و لاابالى بود ، در شعر مهارت تمام داشت . از اوست :
دلم كه مهر تو دارد همين تو مىدانى * نگفته‌ام به كس اين راز را خدا داناست
*
بىحجابانه درآ از در كاشانهء ما * كه كسى نيست بجز درد تو در خانهء ما
*