شكيبى اصفهانى
در اين نزديكى به هند آمده با خان خانان ولد بيرمخان مىباشد و سليقهء خوش دارد . از اوست :
هنوز نالهء شبهاى من اثر دارد * كمان شكستهء من تير كارگر دارد
دلم به هجر درآويخت رحمتى اى بخت * كه دست عربده با كوه در كمر دارد
تو گل به دامن ياران فشان كه خستهء هجر * به نوك هر مژه صد پارهء جگر دارد
*
اى خدا جنس مرا از غيب بازارى بده * مىفروشم دل به ديدارى خريدارى بده
*
در دست متاعم نه طرب نرخ چه پرسى * دانم كه تو نستانى و من هم نفروشم
*
لذت درد محبت كى فراموشم شود * آن نمك را من به مغز استخوان افشاندهام
شجاعى
همان سيف الملوك حكيم است . وقتىكه به معالجهء مير سيّد محمّد جامهباف فكرى تخلّص - كه [ به ] مير رباعى مشهور است - مشغول بوده مير در حق او گفته كه :
سيف قاطع بندگان مولوى سيف الملوك * آنكه طرح نو به حكمت در عمل آورده بود
دى اجل مىگفت بهر بردن جان مريض * هر كجا رفتيم پيش از ما علاجى كرده بود
مولانا در باب بدنفسى و بىپرهيزى مير گفته ، رباعى مستزاد :
اى مير دو من عصيده چون مىگنجد ، * در معدهء سست
ور مىگنجد نريده چون مىگنجد * زاد خال نخست
لوحى كه درو رباعيى جا نكند * با خطّ غبار
خود گو كه درو قصيده چون مىگنجد * با ثلث درست
اين اشعار زادهء طبع سحر آثار مولاناست كه :
ز سوداى بتان دارى سرى با موى ژوليده * سرت گردم كه با عاشق سرى دارى و سودايى
*