تار زلف افتاده بر رخسار جانان من است * يا مگر بر روى آتش رشتهء جان من است
*
جاى ما زيرزمين به كز براى نفس شوم * منت روى زمين از اهل عالم مىكشم
شعورى تربتى
طالب علمى است سياق ورزيده . از اوست كه :
اى كه ز بيم هجر او در سكرات مردنى * مژده كه آن مسيح دم مىرسد و رسيده است
*
مرا ز خانه برون هردم آرزوى تو آرد * گرفته شوق گريبان من بهسوى تو آرد
هزارگونه جفا مىكند رقيب معظّم * ولى شعورى مسكين چهسان به روى تو آرد
*
عشق درآمد رگ جانش گرفت * حيرت ديدار زبانش گرفت
*
زلف كجش بر رخ مهوش فتاد * نعل براى تو در آتش نهاد
*
عهد بود تخم وفا كاشتن * چيست وفا عهد نگهداشتن
*
غبغب آن دلبر ابرو هلال * عكس هلالى است در آب زلال
نى كه چو خورشيد گرفت ارتفاع * ماه عيان گشت ز تحت الشعاع
ملا صادق حلوايى سمرقندى
رتبهء او از اين عالىتر است كه در شمار شعرا با شاعران عصر درآورده شود كه حيف بر او هم و بر خود هم است . ملّايى خوشفهم خوشتقرير پرماده . شنيده مىشود بعد از تردّد بسيار در هندوستان و اشتغال به سلسله سلسلهء اكثر آنها برهم زده توفيق رفيق شده كشانكشان به زيارت بيت الله الحرام و آن اماكن شريفه برد و در سنهء 978 ه . مراجعت