تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
استغفر الله از دل بىچاشنىّ درد * پيكان به سينه به نه دل مرده در بغل

شاه ابو المعالى

ذكرش در ضمن سنوات گذشت . خوش‌طبع بود و سليقهء شعر داشت . اين چند بيت از او ثبت افتاد :
جان من همصحبت اغيار بودن نيك نيست * جز من بىكس به هر يك يار بودن نيك نيست خوش بود آزردن عاشق گهى گه لطف نيز * دايما بر مسند آزار بودن نيك نيست بر اميد وصل خوش مىباش در كنج فراق * نااميد از دولت بيدار بودن نيك نيست
*
جدا ز وصل تو اى دلبر يگانه شدم * اسير بند فراقت به هر بهانه شدم زبس فسانهء عشق تو خوانده‌ام هرجا * ميان مردم عالم بدين فسانه شدم
*
هزار گونه غمم حاصل است در دل ازو * اگر مرا نكشد غم دگر چه حاصل ازو

شيرى

از ديهى است كوكووال نام از پنجاب . پدرش از جماعهء ماجيان است كه قبيله‌اى بزرگ است مشهور و مادرش را مىگفت كه سيدزاده است . اگرچه عامى است ، اما فطرتى بس عالى و وضعى هموار داشت . كسب حيثيت در خدمت پدر خود مولانا يحيى كرده و اين مطلع از پدر اوست :
هست از باران لطفت اى كريم كارساز * در دل دانا به هر يك قطره صد درياى راز
او قدرت تمام برگفتن اشعار داشت ، چنانچه دعوى مىكرد كه شبى سى غزل گفته‌ام و الله اعلم . روزى در مجلسى قطعه‌اى از ديوانى مىخواند كه مشتمل بر اين مصراع بود ، ع :
چار دفتر شعر در آب چناب انداختم
مولانا إله داد امروهه مرحوم در بديهه گفت : چه مىشد اگر اين پتيل را هم مىانداختى ؟
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 171 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى