بىچشم و خطت بنفشه و نرگس را * ايّام به كورى و كبودى بگذشت
وفاتش در شهر آگره در سنهء 978 ه . واقع شد .
سرمدى اصفهانى
شريف است چندگاه چوكىنويس بود حالا به همراه شريف آملى در بنگاله به خدمتى متعيّن است . اول فيضى تخلّص مىكرد چون به حضور پادشاهى شيخ فيضى را به او معارضه افتاد او خود را از آن وادى گذرانيده سرمدى تخلّص اختيار نمود . طبع شعر دارد . اين اشعار از اوست :
تا تيغ ناز آن بت مغرور شد بلند * صد گردن نظارگى از دور شد بلند
*
مى در سر و گل در بغل آيى چو در كاشانهام * بهر تماشا بشكفد خاشاك محنتخانهام
*
تا بر سر كونين نهاديم قدم را * دستى نبود بر دل ما شادى و غم را
ساقى جزايرى
از عرب است و پدرش شيخ ابراهيم فقيهى فاضلى بود . شيعه به طريق خود او را مجتهد مىدانستند و توطّن در مشهد داشت و تولّد ساقى در آنجا بود . به قدرى تحصيل علم كرده ، خوش طبع شيرين كلام است از دكن به هند آمده و حالا در بنگاله است . او راست :
ز جانم گاه گريه آه دردآلود مىخيزد * بلى چون آب بر آتشفشانى دود مىخيزد
*
آزرده دلم از ستم يار نگردد * تا باعث خوشحالى اغيار نگردد
*
چو تيز بگذرد از من ز ديده آب برآيد * ز ديده آب ز تيزىّ آفتاب برآيد
*
تپد دلم كه مبادا بهخوابش آمده باشى * به پيش من چو كسى مضطرب ز خواب درآيد
*