تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
سينهء تنگم كه جا دارد غم جانان درو * جاى آن دارد كه از شادى نگنجد جان درو

سهمى

به تقريب كسب پدر خود كه تيرگرى بود اين تخلّص اختيار كرد . نشو و نما در خدمت ميرزا عزيز كوكه يافته و چون از سنّ ده سالگى در وادى شعر قدم نهاده مشق او خوب رسيده ، مشهور جهانيان گشته در جواب آن قصيدهء اميدى رازى گفته كه ، مطلع اميدى :
اى تو سلطان ملك زيبايى * ما گداپيشگان تماشايى
قصيدهء خود را روزى بر سر ديوان مىگذرانيد چون به اينجا رسيد كه ، ع :
سنّى پاكم و بخارايى
لشكر خان ميربخشى كه خراسانى متّهم به رفض بود و آشكارا نمىساخت پرسيد كه ملا سنّى ناپاك هم مىباشد ؟ ميرزا عزيز كوكه در بديهه گفت چنانچه شما و قاسم ارسلان در حق او مىگويد : رباعى :
سهمى و ظريفى و فريدون دزدند * چون گربه و چون شغال و ميمون دزدند زنهار بر ايشان سخن خويش مخوان * كاينها دو سه تا شاعر مضمون دزدند
در جواب قصيدهء اميدى گفته كه :
در دل خيال خالت پيوسته داشت منزل * پيشت نكردم اظهار اين داغ ماند بر دل در مزرع محبّت تخم اميد كشتم * جز كشت نااميدى چيزى نگشت حاصل در آينه چو ديدى رخسار خون‌فشان را * آيينه آب گرديد از شرم در مقابل
*
هلال نيست كه بر اوج چرخ جا كرده * ز بهر كشتن من تيغ در هوا كرده هلال عيد نسبت داشتى با طاق ابرويش * اگر بودى هلالى ديگرى پيوسته پهلويش
*
دهان او سر مويى بود از نازكى بنگر * كه چون تيغ زبانش مىشكافد در سخن مو را
*
پيش من از بهر آزار دل ريش آمدى * من چه بد كردم كه با من اين‌چنين پيش آمدى