گرديده ، در علم عروض و قافيه و معمّا بىنظير بود . اين رباعى از اوست كه :
سيرى به حريم جان و دل منزل كن * قطع نظر از صورت آب و گل كن
جز معرفت خداى هيچ است همه * بگذر ز همه معرفتى حاصل كن
و له
نه بهر چشم درد آن نرگس بيمار مىبندد * در رحمت بهروى عاشقان زار مىبندد
*
ناصح مگو براى بتى ناسزا مرا * ديگر مكن عذاب براى خدا مرا
سپهرى
ميرزا بيگ برادرزادهء خواجه ميناست كه مشهور به خواجه جهان بود . صاحب ديوان است . اين اشعار نتيجهء طبع روشن اوست :
از تبسّم دفع زهر چشم خشمآلود كن * كز نمك سازند شيرين چون بود بادام تلخ
*
دل غريب به كوى بلا گذارى كرد * غريب كوى تو شد دل غريب كارى كرد
*
چون لاله جام گير سپهرى بهدور شاه * اكنون كه گل شكفت و گلستان معطر است
شاه بلندقدر همايون كه از شرف * خاك درش به مرتبه ز افلاك برتر است
سيّافى
ملازم بيرمخان بود و خان مبلغ هفت هزار روپيه به دست او نذر آستانهء حضرت امام رضا - عليه التّحيّة و الثنا - فرستاد و همه را به مصرف رسانيده در آنجا به پاى حساب شاه طهماسب درآمد . در سنهء 974 ه . از آن شكنجه خلاص يافت . اين ابيات از اوست كه :
رخسارهء زردم چو در آيينه عيان شد * آيينه ز عكس رخ من برگ خزان شد
*