روغنى
مسخره پيشهء بىحيايى بود كه هزل او بيشتر از جدّ اوست و سالها در سلك ملازمان پادشاهى بود . ديوانى دارد قريب به سه هزار بيت . او راست :
حيات جاودان دارد شهيد تيغ بيدادش * مگر در آبگيرى آب حيوان داده استادش
اين بيت نزديك به همان مضمون است كه از مير اشكى گذشت و آن اين است :
مستانه كشتگان تو هرسو فتادهاند * تيغ ترا مگر كه به مى آب دادهاند
و له
از جفاى او نمىنالم كه مىترسم رقيب * يابد از تأثير فريادم كه از بيداد كيست
*
بود چون اخگرى در دست و پاى او دلگرمم * كه بردارد به بازى طفل و از دست افكند زودش
*
چنان وقار تو بر كوه پاى حلم فشرد * كه شد ز هر رگ او چشمههاى آب روان
*
زبانى گوى قاصد شرح حالم « 1 » را كه در نامه * ز دست بيخودى حرف از قلم بسيار افتاده
*
قاصد از آمدنش مىكند آگاه مرا * تا كشد جذبهء شوقش بهسر راه مرا
او در سنهء ثمانين و تسعماية ( 980 ) وقت توجّه اردوى پادشاهى بهجانب گجرات در پاى قلعهء آبوگرهه سفر آخرت گزيد و همانجا مدفون شد و قاسم ارسلان تاريخ او گفته كه ، ع :
داده چو سگى به كافرستان جان
زين خان كوكه
در وادى نواختن سازهاى هندى و دف و ساير اقسام بىنظير زمانه است ، اگرچه حيثيّات ديگر غير از خط و سواد فى الجمله ندارد ، اما گاهگاهى بيتى از او سر مىزند ،
هامش
( 1 ) . در دو نسخه : شوقم .