سوخت پروانه صفت مرغ دل من اى كاش * گرد آن شمع شبافروز نمىگرديدم
گر به تير مژهاش سرخ نمىكردم چشم * هدف ناوك دل دوز نمىگرديدم
رباعى
تا از نظر آن يار پسنديده برفت * خون دلم از ديدهء غمديده برفت
رفت از نظر و ز دل نرفت ، اين غلطست * كز دل برود هرآنچه از ديده برفت
و يكى از شاگردان مير در خط و از مصاحبان فقير خواجه ابراهيم حسين احدى است - رحمه الله - كه از بزرگزادگان بلدهء بلوط و خويشان نزديك شيخ عبد الرحمان لاهورى بلوطى است كه در مقتدايى و ولايت مشربى در زمان خود شهرهء روزگار بود . او از عالم غرور در عين جوانى به دار سرور رفت و دلهاى احباب را كباب ساخت و فقير را در يك سال به تفاوت اندكايام مصيبت او و هم مصيبت ميرزا نظام الدين احمد رسيد و داغ ياران كهنه را تازه ساخت و روزبهروز تازهتر مىشود . نظم :
دريغا درد را مرهم نديدم * اميد وصل بود آنهم نديدم
از آن كار مرا سست است بنياد * كه عهد دوستان محكم نديدم
دريغ كه از بسيارى مصايب طاقت افسوس خوردن نماند و ليكن چه جاى افسوس چون همه در يك گنبديم و از پس پرده رفته يكديگر را مىبينم و در تاريخ او گفته شد :
رباعى
بر موجب حكم پادشاه كونى * در ماه صفر خواجه براهيم حسين
چون كرد سفر ز عالم پرشروشين * تاريخ شدش خواجه براهيم حسين
در اين نزديكى از عراق آمده احدى شده و پيش از آنكه به اين منصب رسيد به تقريب شريف سرمدى چوكىنويس كه مشرف احديان بود و بروتى گته دارد . گفته ، رباعى :
اين سادهدل آخر احدى خواهد شد * محتاج كلاه نمدى خواهد شد
از غايت اضطرار روزى صد بار * قربان بروت سرمدى خواهد شد
دانهى
دانه ديهى است از نشابور ، آنجا اوقات به زراعت و قناعت مىگذرانيد . ناگاه تخم