او چو پيش خداى مقبول است * دولت او به كار مشغول است
خواب او هست عين بيدارى * مستى او كمال هشيارى
حق به آنكس كه كارساز بود * از همهكار بىنياز بود
چون اين مثنوى خوانده به انواع نوازش سرفرازى يافته او ديوانى نيز ترتيب داده و مشهور است . او راست :
آهم از دل چند در كويش نهان آيد برون * بعد از آن چندان كنم افغان كه جان آيد برون
*
آبم گذشت از سر و بر باد رفت جان * تن خاك گشت و آتش دل شعلهزن هنوز
زمانىكه خان زمان و بهادر خان سر طغيان و عصيان به عيّوق كشيدند ، خنجر بيگ با ايشان همزبان بوده بهجانب بنگ افتاد و غالبا در سر همان فتنه رفت .
خسروى
خواهرزادهء ميرزا قاسم جنابدى است از سفر حجاز به هندوستان رسيده ملازم شاهزادهء بزرگ مىباشد . بىچيزى نيست . از اوست :
ز نور عشق باشد خسروى را دل چنان روشن * كه شمع مرقد او مىتوان كرد استخوانش را
*
نيالايند شيران حرم سرپنجه از خونم * سگان دير را اى همنشين زين طعمه مهمان كن
مير دورى
نام او سلطان بايزيد و خطاب كاتب الملك است . خط نستعليق را در هندوستان شايد كسى بهتر از او ننوشته باشد و سليقهء او در شعر مناسب افتاده آخر عمر توفيق زيارت حجّ اسلام يافت . از اوست :
گه در درون جانى گه در دل حزينى * از شوخى كه دارى يك جا نمىنشينى
*
گر به وصل تو بدآموز نمىگرديدم * از فراق تو بدين روز نمىگرديدم