تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
عمر خوش گوهريست قيمت دان * دولت و ملك را غنيمت دان پادشاه ولى شعارى تو * در جهان از براى كارى تو عدل و انصاف وجود و علم و سخا * لطف و احسان و خلق و مهر و وفا همه دارى ز لطف يزدانى * چه‌كنم قدر خود نمىدانى تو به خنده به فيل مست سوار * خلق در گريه بر سر ديوار تو به دندان فيل دست زنان * مردم انگشت فكر در دندان تو به خرطوم فيل پنجه گشا * آستين ما فشانده از دنيا تو مقابل به شير درّنده * مردم از وهم هر طرف كنده تو به جنگ پلنگ بازى كن * روكنان ما به پنجه و ناخن تو ستاده به پيش حملهء گرگ * به تعجّب ز دور خرد و بزرگ تو گلو گير مار اژدرسهم * خلق عالم به پيچ‌وتاب ز وهم تو شناور به بحر بىپايان * بر لبش دست شسته ما از جان تو به چنگل بىشكار درون * خلق از ترس و وهم از بيرون تو شب تيره‌اى رفته يك مه راه * مردم از پى به نور مشعل آه تو به‌سرما برهنه گرديده * خلق در زير جامه لرزيده تو به هامون به‌جامه‌اى و به رخت * خلق غرق عرق به زير درخت تو پياده به هرطرف رانده * ما سواره ز كوفت درمانده تو به ميدان خصم جنگ‌آور * لشكر از هر طرف تماشاگر اين چه لطف است و اين چه غمخوارى * كه به ما و به خويشتن دارى اين دليريست دور از اندازه * اين شجاعت به تو بود تازه گرچه اينها هنر بود بىريب * ليك از پادشاه باشد عيب شاه اگر دور از زيان باشد * مردم ملك در امان باشد شاه از خويش اگر بود بىغم * همه زير و زبر شود عالم با تو ما را جهان و جان بايد * بىتو جان و جهان چه‌كار آيد خنجرا غور در فضول مكن * خاطر شاه را ملول مكن اين حديث تو دور از معنى است * شاه ازين گفتگوى مستغنى است