و پسرش اگرچه بقايى تخلص داشت ، اما از ممرّ نابرخوردارى رسوايى تخلص آورده ، زود به ملك فنا رفت كه پدر بيچاره مرحوم را از مادر به خطايى زهر داد و به حكم خليفة الزمانى از كشمير به لاهور آمد تا كوتوال او را به قصاص رسانيد . طبع نظمى داشت او راست :
تا غمزهء خونريز تو غارتگر جان است * چشم اجل از دور به حسرت نگران است
خان اعظم
اتكه خان است كه وقت شكست جوسا در زمانىكه شاه مغفرتپناه همايون پادشاه نهنگوار در درياى گنگ افتاده و نزديك به آن شده بود كه چشمهء آفتاب سان در آن محيط بيكران پنهان شود دستگيرى نموده از آن ورطهء بلا و غرقاب فنا به ساحل امن و سلامت رسانيد ، اين خدمت باعث ترقّيات عظيمهء او گشت . اگرچه رتبهء او از آن بالاتر است كه به شعر و شاعرى تعريفش نمايند ، اما چون طبع نظمى داشت اين اشعار او ايراد يافت :
منه اى طفل اشك از خانهء چشمم قدم بيرون * كه مىآيند مردمزادها از خانه كم بيرون
گر به خورشيد رخت لاف زند بدر منير * آخر از گنبد فيروزه نگون خواهد شد
و اين رباعى از پسرش يوسف محمد خان است :
در كوى مراد خودپسندان دگرند * در وادى عشق مستمندان دگرند
آنان كه بجز رضاى جانان طلبند * آنان دگرند و دردمندان دگرند
خنجر بيگ
از امراى جغته است و خويش تردى بيگ خان است كه گذشت ، مثنوى سيصد بيت مشتمل برحسب حال خويش و مدح پادشاهى دارد و در اقسام حيثيات از سپاهيگرى و خوشخطى و شعر و معمّا و دانش و اسطرلاب و نجوم و وفق اعداد يگانه و صاحب تصنيف است چنانچه خود فضايل خود را در آن مثنوى تعداد كرده ، در فن موسيقى روش ادوار فارسى و هندى و معرفت راگها را كه به غير از دولتمندان بلند مكان صاحب