تخلص گزيده ، در خانقاه فتحپور عرف سيكرى داخل صوفيه مىبود . ديوانى دارد و صاحب تصانيف است ، از آنجمله كتاب دل و جان منظوم نوشته ، اما هندوستانيانه و چون در معنى همچو كتاب حسن و دل تفاحى استاد مير عليشير است كه داد سخن در آن داده زبان به ذكر آن آلودن حيف است و آنچه از چندين هزار بيت او قابل ذكر است شايد همين مطلع باشد :
چنين كه با پر طاوس قيس را ميلى است * مگر كه از اثر پاى ناقهء ليلى است
جعفر
از سادات هرات است . در وادى شعر و معمّا سليقهء موافق دارد . مير بخشى اتكه خان بود و غزل معما به نام ميرزا عزيز كوكه و القاب و دعاى او دارد . اين چند بيت از اشعار اوست :
شانه برهم زده آن سلسلهء مشكين را * آه اگر باد به گوش تو رساند اين را
*
غبار مشك نخواهم بر آن عذار نشيند * از اين مباد كه با خاطرت غبار نشيند
*
سبزه را در باغ باشد جاى زير پاى گل * باغ جفت را فتاده سبزه بر بالاى گل
مشهور به آصف خان قزوينى برادرزادهء ميرزا غياث الدين على ، آصف خان مير بخشى سابق است و حالا داخل بخشيان عظام است و ازبس كينهاى كه در عهد تقرّب عموى خويش اعتبار نيافت ، هنوز هم به روح او جنگ و ناخوشى دارد . طبع او در شعر بر جميع طباع معاصران سابق و فايق است . غايتش از بسيارى عيش و فراغت و كثرت اشتغال كمورزش است . طالب علمى بهقدرى هم دارد اگر يك فنه مىبود دل بسيارى را از بىمايگان زمانه كه چهل تومان نقد باشد مىبرد . اين چند بيت از اوست :
كارم امروز به بيدادگرى افتاده است * كه به هرجا كه نهد پاى سرى افتاده است
*
گر گرد شمع سركشت سرگشته چون پروانهام * آخر به كشتن مىدهد پرواز گستاخانهام
*
گل هركس به تاراج خزان رفت * مرا هم گلبن و هم گلستان رفت
*