ز ترخانى هم او را شكوهاى هست * به نزد خسرو داناى كامل
كه غير از خان خشكى مىنماند * ز ترخانى ترى گردد چو زايل
خان مذكور زمانىكه بندگان شاهنشاهى بر سر حكيم ميرزا لشكر كشيدند در سنهء 989 ه . تخلّف نموده از پنجاب بازگشته بهجاگير رفت و اين معنى موجب بدگمانى بر او شد تا بعد از مراجعت از آن سفر در فتحپور به پاى حساب و كتاب و عتاب و خطاب كشيده چند سال آزارش دادند و اين شكست را ارباب هوش به شومى آن سوء ادب مىدانستند كه او اكابر حضرت دهلى را به تقريب ناخوشى كه با تاتار خان داشت هجو كرده و به نام قاسم كاهى بسته و شهرت داده بود در اين زمين كه :
مفتى دهلىست ميان خان جمال * مفت نداده است فتاوانه
حاكم شهر است ز تاتار خان * خادم او چهره حماراته
شيخ حسن چكزنهء بزهرى * چك چك بسيار و چكاچاته
وقت صلوتست طهاراته * مقرى برآمد به مناراته
شهركش و شهركش و شهركش * لكلك بسيار و لكالاته
و مطلع آن مستهجن الذكر اين است :
آه ز دهلىّ و مزاراته * وه ز خرابىّ عماراته
و اين هجو قريب به دويست و پنجاه بيت باشد و يكى از فضلاى آن شهر كه نام شيخ محمد كنبو بود جواب تمام آن را به يك بيت ادا كرده كه :
نور الدين لاده پدر او ازين * زاده چنين لاده ز لاداته
چك زده آن ابله بيهودهگوى * ليس جواب لخرافاته
سبحان الله در برابر آن قطعهء عالمگير مخدومى مولوى نور الدين عبد الرحمان جامى - قدّس سرّه - كه ، قطعه :
آه من العشق و حالاته * احرق قلبى بحراراته
ما نظر العين الى غيركم * اقسم بالله و آياته
خدمت مولانا نور الدين كه نيز خود را جامى مىگرفت چه در حكايتها و گوهرفشانىها و نسبت به كجا قرار يافته ( ؟ ) فرد :
گرنهاى همكار با نيكان ز همنامى چه سود * يك مسيحا براى اكمه كرد و ديگر اعوراست