تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و ده نامهء عماد را جواب گفته اين ابيات از آن است كه :
خونست دلش ز غصه و غم * خون مىخورد و نمىزند دم
در تعريف صبح گويد كه :
خاكستر صبح رفت بر باد * در پنبهء صبح آتش افتاد
ابيات
سر به‌زانو چون نهم در هجر آن پيمان‌گسل * تودهء خاكسترى گردد تنم از سوز دل
*
شود از بهر قتلم چون علم تيغ جفاى او * تظلّم را بهانه سازم و افتم به‌پاى او جفاى عالمى برخود پسنديدم ندانستم * كه چندان اعتمادى نيست بر مهر و وفاى او
*
در حقيقت بخيه‌هاى خرقهء پشمين فقر * حرص را بر دست و پا زنجير استغنا نهد
*
گداى عشق بر سنجاب سلطانى زند خنده * چو با جسم غبارآلود از گلخن برون آيد
*
گرد هستى رفت بر باد و هنوز از آب چشم * خاكساران ره عشق ترا پا در گل است
*
تيغ مژگان تو اندر بيخودى آمد نياز * چون به خود باز آمدم صد رخنه در جان داشتم
در تعريف فيل حسب الحكم گفته ، مثنوى :
ز خاك ره شاه گردون سرير * پى عطر برخود فشاند عبير عقاب فلك بر سرش بىگزاف * بود پشهء قلهء كوه قاف ميان را چو بندد به زنجير زر * بود كهكشان و فلك در نظر چو آيد به تنگ از تف آفتاب * فشاند چو فوّاره بر خويش آب بتان پرىپيكر و ماه رو * به فرمان شه بر سر تخت او نشينند دايم به صد دلبرى * بلى كوه قاف است جاى پرى
او را در سنهء خمس و سبعين و تسعماية ( 975 ) شبى دزدان به شمشير جفا شهيد ساختند و در سر منزلى كه در آگره براى خود ساخته بود مدفون گشت .