تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
زمانىكه تخلّص به وى دادند اين چند بيت گفته كه :
شربت آشاما ميا در بزم ما دردىكشان * كز جگر در كف كباب و خون دل در ساغر است ننگ مردانست حرف از جان و دل گفتن به عشق * دل چو خون سخت بسته جان چو باد صرصر است توسنى سر ده سمند شوق در ميدان عشق * مىرسى ايمن به‌قصد رهبرت چون اكبر است
از هندويى چون اين‌قدر طبع شعر و حالت غريب بود ، ثبت نموده آمده .

تذروى ابهرى

خواهرزادهء مولانا نرگسى است و به مقتضاى الولد الحلال يشبه بالخال ، به لطافت طبع و استقامت ذهن ممتاز بود . در زمان استيلاى بيرم خان از روم به هندوستان آمده و از خوان كرم او بهره‌مند گرديده ، در جنگ دامن كوه به دست اتكه خان اسير شد و او را با علم امام هشتم على الرضا - رضوان الله عليه - سر هدايا ساخته در نظر شاهنشاهى گذرانيده به غايت مقبول طبع اشرف افتاد . رسالهء حسن و يوسف به نام يوسف محمد خان بن اتكه خان گفته كه مطلعش اين است :
به نام آنكه روى دشمن و دوست * به هر جانب كه باشد جانب اوست
در تعريف اعضاى محبوب اين ابيات از آن‌جمله است : مثنوى :
رخش آيينه گردن دستهء عاج * پرىرويان به آن آيينه محتاج كفش چون آفتاب آيينهء نور * شعاع آفتاب انگشت آن حور به چشم عقل فرق آن شكر لب * شهابى بود رخشان در دل شب ندانستم غلط كردم شهابى * ميان سنبلستان جوى آبى ز نافش آرزو ببريده اميد * به چاه نااميدى مانده جاويد هوس گرديده گردش گاه بيگاه * چو صيد تشنه بر پيرا من چاه فراز بينى آن نخل مقصود * مقوّس ابروان وسمه آلود دميده بر خلاف رسم و آيين * دو برگ سوسن از يكشاخ نسرين به چشمم بينى آن نور ديده * بود چون شبنمى بر گل دميده به برج عصمت آن درّ ناسفت * دو ماه نوشده با يكدگر جفت به لطف از غنچهء سوسن زياده * زبان در كام و لب بر لب نهاده
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 140 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى