تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
به‌هرحال چو مردى اهل بود شايد كه از كرده پشيمان شده حق سبحانه اين محنت و مصيبت را كفّارت تقصيرات او فرموده باشد - عفا الله عنه . چون مولانا بعد از عزل منصب در آگره آمد ، روزى در بازار مىگذشتم كه از پيش پيدا شد . از ياران فقير ميان كمال الدين حسين شيرازى نامى خوش‌طبعى ظريفى از اكابر آگره به مولوى گفت كه نواب خانى اكابر دهلى را خود ياد فرموديد ، چه شود اگر اكابر آگره را هم نوازش فرماييد كه اميدوارند ؟ فقير گفتم ظاهرا در اينها آن قابليت نديده‌اند كه ياد كنند . خنده كرد و گفت آن تهمتى بود كه بر پاى ما بستند .

تردى روده

ماوراء النهرى است و طبعى لطيف دارد ، با ميرزايان الغ ميرزا مىبود . زمانىكه ميرزايان قلعهء بهروج را گرفتند گفته ، رباعى :
اولاد تمر كه در شجاعت فردند * شد فتح به هركجا كه رو آوردند كردند چو فتح بهروج از روى ستيز * تاريخ شد اينكه « فتح بهروج كردند « 1 » »

توسنى

منوهر نام دارد ولد لون كرن راجهء سانبر است كه [ به ] نمكزار مشهور است و اين‌همه نمك در سخن او تأثير آن سرزمين است . صاحب حسن غريب و ذهن عجيب است . اول او را محمد منوهر مىخواندند . بعد از آن ميرزا منوهر خطاب يافت و پدرش باوجود كفر به شرف و افتخار و مباهات همين محمد منوهر مىگفت هرچند مرضىّ طبع پادشاهى نبود . طبع نظمى دارد اين اشعار از اوست :
شيخ مستغنى بدين و برهمن مغرور كفر * مست حسن دوست را با كفر و ايمان كار نيست
رباعى
بىعشق تو در جگر لبالب نار است * بىدرد تو در سرم سراسر خار است بتخانه و كعبه هردو نزدم كفر است * ما را به يگانگى ايزد كار است
هامش
( 1 ) . بهروج در هردو مصراع به اسقاط و او تلفّظ مىشود .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 139 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى