تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و له
مرغ دل تا صيد چشم او « * » شكارانداز بود * هر سر مو بر سرم چون مرغ در پرواز بود
او اكنون از ملازمت خان خانان جدا شده ، مىگويند كه در آگره آمد و قصد لاهور دارد .

ملا نور الدين محمد ترخان

مفيدونى است كه نورى تخلّص مىكرد . چون چند سال پرگنهء مفيدون از توابع سرهند در جايگير او بود به آن منسوب گشت . در علوم هندسى و رياضى و نجوم و حكمت ممتاز و از جملهء مصاحبان همراز پادشاه مغفرت‌پناه بود و خطاب ترخانى به آن تقرّب يافت در بذل و جود و نثار و خوش‌صحبتى بىبدل و ضرب المثل بود و سليقهء شعر داشت و ديوانى ترتيب داده ، روزى در ميدان چوگان فتح‌پور فيلى او را آسيبى رساند و بسيار دردمند شده مىگفت گواه باشيد كه من در اين تشويش از بعضى امور توبه كردم . هرچند پرسيدند بخصوص نام نبرد . فقير گفتم كه اول چيزى كه از آن توبه كرده باشيد بايد كه شعر باشد . او را ندانم خوش آمد يا نى ، اما ديگران خود خوشحال شدند و در عهد حكومت خويش جويى از آب جون كنده تا پنجاه كروه راه به‌جانب كرنال و از آنجا پيشتر برده كه مردم از آن آب زراعت بسيار كرده باعث ترفيه رعايا گرديد و چون به نام شاهزاده سلطان سليم ساخته تاريخ آن را شخونى يافت و نى به زبان هندى جوى را مىگويند و در آخر شكستگى تمام از روزگار نادرست به حال او راه يافت و محنت و شدت بسيار كشيد و چون پادشاه در اتك در سنهء 994 ه . تشريف بردند او را به توليت روضهء پادشاه غفران پناه در حضرت دهلى نامزد ساختند و همانجا وفات يافت . اين چند بيت نتيجهء طبع اوست :
دل‌تنگ دور از آن لب خندان نشسته‌ايم * مانند غنچه سر به گريبان نشسته‌ام
و له
ز روى مكرمت و ز راه احسان * به ترخان داد خانى شاه عادل ازين خانى همين ناميست به روى * ازين نام شگرف او را چه حاصل
هامش
* لفظ « او » در هرسه نسخه .