در معرض نيستى است هرچيز كه هست * مىدان بهيقين كه هرچه هست ايشانند
ايضا
اى كوى تو كعبهء سعادت ما را * وى روى تو قبلهء ارادت « 1 » ما را
خوش آنكه به جذبهء عنايت سازى * وارسته ز قيد رسم و عادت ما را
در منقبت حضرت امير المؤمنين على - كرم الله وجهه - قصيدهاى گفته كه مطلعش اين است :
شهى كه بگذرد از نه سپهر افسر او * اگر غلام على نيست خاك بر سر او
محبّت شه مردان مجو ز بىپدرى * كه دست غير گرفتست پاى مادر او
ايضا مطلع قصيدهاى كه در باب اسطرلاب گفته :
آن چرخ چيست كامده بر محورش مدار * آن بدر كز ميانه شهابش كند گذار
باآنكه مىكند به مه و خور برابرى * آمد بهجان ز حلقهبهگوشان شهريار
نازد به چشم كوكبهء آفتاب را * چون مهچهء لواى شهنشاه نامدار
پيوسته آسمان و زمين زير حكم اوست * همچون نگين خاتم شاه جم اقتدار
بر كف نهاده خوان زرى پر ز اشرفى * تا بر قدوم اشرف شاهان كند نثار
شاه بلندقدر همايون كه از شرف * بر درگهش سپهر نهد روى افتقار
مىگويند شبى همايون پادشاه مخاطبه با بيرم خان داشتند ، او را بهظاهر غنودگى دست داد . پادشاه به تنبيه فرمودند كه هان بيرم با تو مىگويم . گفت بلى پادشاهم حاضرم ، اما چون شنيدهام كه در ملازمت پادشاهان محافظت چشم و پيش درويشان نگاهداشت دل و نزد عالمان حفظ زبان بايد كرد ، بنابراين در اين فكر بودم كه چون حضرت هم پادشاه و هم درويش و هم عالمند كدام كدام را نگاه توانم داشت . پادشاه مغفرتپناه را اين ادا از او خوشآمد و تحسين فرمودند در سنهء 968 ه . در پتن گجرات به سعادت شهادت فايز شد و عظام او را بهموجب وصيّت به مشهد بردند .
هامش
( 1 ) . در دو نسخه : عبادت .