تا گرد صفت دامن يارى نگرفتيم * از پا ننشستيم و قرارى نگرفتيم
*
مشت خاشاكيم و داريم آتشى همراه خويش * دور نبود گر بسوزيم از شرار آه خويش
خان زمان جايزهء اين مطلع هزار روپيه داد .
الفتى عراقى
چندگاه در كشمير با ميرزا يوسف خان بود و در آنجا شهر آشوبى گفته كه از آن جمله اين يك دو بيت است . بيت :
سرمدى موشك پرّان درخت شعرا * قد جوزا و بروت سرطان را عشق است
و به تقريب جوان محبوب ميرزا يوسف خان دارد كه موش هم كرده شكم ريخته پربوبلمه بوم ( ؟ ) بيت :
ميرزا يوسف خاقان زمان را عشق است * عشق پاك تو و خط دگر آن را عشق است
بيرم خان خانخانان
از اولاد ميرزا جهان شاه است ، به وفور دانش و سخا و صدق و حسن خلق و نياز و انكسار گوى سبقت از همگنان ربوده در ابتداى حال در خدمت بابر پادشاه و در وسط به ملازمت همايون پادشاه نشو و نما يافت و به خطاب خانخانانى سرافرازى يافت و بندگان پادشاهى در القابش بابام افزودند . بسيار درويشدوست و صاحبحال و نيكانديش بود .
به يمن سعى و جلادت و حسن تدبير او هندوستان در مرتبهء ثانى هم فتح شد و هم تعمير يافت . فضلاى جهان از اطراف و اكناف رو به درگاه او آورده از كف بحر مثالش شاداب مىرفتند ، و بارگاه آسمان جاهش قبلهء ارباب فضل و كمال بود و زمانه را بهوجود شريفش تفاخر ، آخر حال ارباب نفاق مزاج پادشاهى را به او متغيّر ساختند و كار او به آنجا رسيد كه شمّهاى از ذكر آن در سنوات تقديم يافت . ديوان به زبان فارسى و تركى ترتيب داده كه در ايدى متداول و در افواه متعارف است . اين رباعى از اوست . رباعى :
ارباب فنا بلند و پست ايشانند * وز جام بقا مدام مست ايشانند