سرشكم رفتهرفته بىتو دريا شد تماشا كن * بيا در كشتى چشمم نشين و سير دريا كن
و له
خنجر به ميان تيغ به كف چين به جبين باش * خونريز و جفا پيشه كن و بر سر كين باش
و له
از اهل وفا بىخبرى را چه كند كس * مايل به جفا سيمبرى را چه كند كس
و له
در شفق گشت شب عيد نمايان مه نو * تا كنيم از پى جام مى گلگون تك و دو
در وقت صحّت جنّت آشيانى در قلعهء ظفر گفته ، رباعى :
صد شكر كه شاه از غم بيمارى رست * برخاست و بر مسند اقبال نشست
از صحّت ذاتش خبرى مىگفتند * المنة لله كه به صحّت پيوست
اشرف خان مير منشى
از سادات حسينى مشهد مقدّس است و در هفت قلم استاد خوشنويسان عالم است . و در سلك امراى معتبر داخل بود . اسم شاعرى بر او حيف است چون طبع نظم داشت .
اين چند بيت از او نوشته شد . نظم :
نارسيده ز كف ساقى دوران جامى * مىرسد سنگ ملامت به سبويم چه كنم
و له
ماييم به عالم كه دل شاد نداريم * ناشاد دلى چون دل خود ياد نداريم
رباعى
يا رب تو مرا به آتش قهر مسوز * در خانهء دل چراغ ايمان افروز
اين خلعت زندگى كه شد پاره به جرم * از راه كرم به رشتهء عفو بدوز
رباعى
بىغش نمود چون زر خالص عيار عشق * آن به كه نقد عمر كنم صرف كار عشق
تا صفحهء جمال تو گل گل شكفته است * بلبلصفت مراست به دل خارخار عشق