دروغى را چه آيد جز دروغى
اگرچه بهموجب اين بيت كه ، بيت :
شاعران ديدم ز روى تجربت * بىتعاقب بىعقب بىعاقبت
تمامى شعراى عصر كلّهم و جلّهم صغيرهم و كبيرهم مگر سه چهار نفر از قدماى معمّر جورتى حيدرى مشربند ، اما اين هردو مقتدا و پيشواى همه بودند كه وراثت خباثت را به اتباع و اشياع خويش بهقدر مناسبت و استعداد ذاتى و فيض صحبت گذشته تقسيم كردند ، چون نظر به اين جماعه مىكنم مىترسم كه مبادا شعراى متقدّمين هم - العياذ بالله منها - مثل ايشان باشند - حاشا و كلّا - چه مقتضاى زمان اين است كه اهل روزگار در هر زمان خطوات متقارب مىنهند و اوضاع متباعد در ايشان نمىباشد .
خواجه حسين مروى
از فرزندان حضرت شيخ ربّانى و سالك صمدانى ، شيخ ركن الدين علاء الدولهء سمنانى است - قدّس اللّه سرّه - در علوم معقول شاگرد مولانا عصام الدين و ملا حنفى است و در شرعيات تلمّذ نزد خاتم العلما و المحدّثين شيخ ابن حجر ثانى رحمه الله نموده و در وادى سلاست شعر و انشا و صنايع و بدايع و حسن تقرير و فصاحت و بلاغت و ظرافت و لطافت بىنظير بود . ديوان به اتمام رسانيده و شعر او مرتبهء وسط دارد . اين چند بيت از اوست . ابيات :
اى از مژه بىتو آب رفته * وز ديده خيال و خواب رفته
خود را به ما چنان كه نبودى نمودهاى * افسوس آنچنانكه نمودى نبودهاى
مأخذ اين بيت غالبا آن رباعى است كه ، رباعى :
گوييم مگر ز اهل وفاييم نهايم * و اندر صفت صدق و صفاييم نهايم
آراسته ظاهريم و باطن نه چنان * افسوس كه آنچه مىنماييم نهايم
و له
با ما گره چو غنچه در ابرو فكندهاى * با غير لب چو پستهء خندان گشودهاى
محبتى كه مرا با تو هست مىخواهم * همين تو دانى و من دانم و خدا داند
و اين ابيات در نعت از كتاب سنگهاسن بتيسى است كه بندگان پادشاهى به او فرموده