تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
وله
لفظ و معنى به‌حال من گريند * بىتو چون روى در كتاب كنم
و له
گريان چو به‌سر منزل احباب گذشتيم * صد مرتبه در هر قدم از آب گذشتيم
در تعريف كوه اجمير كه مدفن حضرت خواجهء اجمير است - قدّس سرّه - گفته :
زهى كوه اجمير عنبرسرشت * مقام سر مقتدايان چشت چه كوهى كه چون سود بر اوج سر * محيط سپهرش بود تا كمر نمايند جرم مه و آفتاب * بر آن كوه مانند چشم عقاب چو خورشيد دروى عيان چشمها * كواكب بود زنگ آن چشمها بسى نسر طاير به گردون شتافت * كه بر قله‌اش راه يابد نيافت شود گر از آن قلعه سنگى رها * بريزد فلك را ز هم قلعه‌ها نه برقست هر سو درخشان ز ميغ * كه آن كوه را سود بر چرخ تيغ ز بالاى آن قلعه گاه نگاه * فلك چشمه و چشم ماهى است ماه برد سيل آن قلعهء پرشكوه * هزاران چو الوند و البرز كوه چو برخيزد از دامن آن عقاب * فتد سايه‌اش بر مه و آفتاب ببين ارسلان رفعت پايه‌اش * كه جا كرده خورشيد در سايه‌اش
ملّا در سالى كه پادشاه از اتك آمده رحل اقامت در لاهور انداختند در سنهء 995 ه . درگذشت . مخفى نماند كه اين سه چهار شاعر نامبرده از جهت شهرت به شاعرى صرف و شومى قدم كيف ما اتّفق بىترتيب فكر كرده « 1 » مذكور شدند . بعد از اين براى سهولت فهم و ضبط به‌ترتيب حروف تهجّى مذكور مىشوند .

آتشى قندهارى

همراه بابر پادشاه در هندوستان آمده ، واقعه‌نويس بوده بعد از آن در ملازمت پادشاه غفران‌پناه نيز به مناصب ارجمند سرافراز گشت و در لاهور در سنهء 973 ه . درگذشت او راست . نظم :
هامش
( 1 ) . در يك نسخه : « فكر كرده » آمده است .