تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
بودند و به اتمام نرسيد . مثنوى :
خوش الحان عندليب باغ ابلاغ * مكحّل نرگسش از كحل ما زاغ كشيده در زبور نسخ بىقيل * قلم بر نسخهء تورات و انجيل نبوّت را به درگاهش حواله * امام الانبيا ختم الرساله
رباعى
آنم كه ممالك سخن ملك من است * صرّاف خرد صيرفى ملك من است ديباچهء كن ز دفتر من ورقيست * اسرار دو كون بر سر كلك منست
او در سنهء 979 ه . از هندوستان رخصت وطن حاصل كرد و شيخ فيضى كه تربيت‌يافتهء وى بود « دام ظله » تاريخ يافت و به كابل رفت و ميرزا محمد حكيم او را به اعزاز و اكرام ديد و چون امتعه و اقمشه و نفايس تنسوقات هند پيشكش ساخت از جا برخاسته طومار از دست پيشكش‌نويس گرفت و حدّ و رسم و اسم هر قسم پارچه را مشرّح و مفصّل تا بهاى آن‌هم خود مىگفت . ميرزا را اين سبكى گران نموده و از مجلس بىمزه برخاسته فرمود تا آن‌همه را به يك ساعت به يغما بردند ، خواجه هم در كابل در آن نزديكى درگذشت .

قاسم ارسلان

پدرش چون خود را از نسل ارسلان جاذب كه يكى از امراى نامى سلطان محمود غزنوى بود مىگرفت ، او به اين تخلّص شعر مىگفت . اصل او از طوس است و نشو و نما در ماوراء النهر يافته ، شاعرى شيرين‌كلام ، و به حسن خط و لطافت طبع مقبول خاص و عام ، به شيوهء بسط و انبساط آراسته ، و به صفت حسن اختلاط و ارتباط پيراسته بود ، در يافتن تاريخ عديل نداشت صاحب ديوان است اين چند بيت از اوست . ابيات :
خواهم كه سر برآرم در حشر از زمينى * كانجا به‌ناز يكره پا مانده نازنينى اى نيم‌جان آمده برلب ترا چه‌قدر * جايى كه يك نگاه به صدجان برابر است
فقير اين مصرع اخير را هم‌چنين ياد دارم از غزلى كه نام صاحبش بخصوص معلوم نيست و آن اين است . بيت :
باآنكه هست خلوت وصل تو بىرقيب * شرم تو با هزار نگهبان برابر است