و له
به ناز كشت جهانى بت ستمگر من * هنوز بر سر ناز است نازپرور من
*
ريخت باران بلا بر تن غمپرور ما * چه بلاها كه نياورد فلك بر سر ما
*
نه نرگسست عيان بر سر مزار مرا * سفيد شد به رهت چشمانتظار مرا
و از براى جوگى پسرى گفته ، بيت :
آتشين رويت ز خاكستر چو نيلوفر شده * يا نقاب از آتش روى تو خاكستر شده
اگرچه اين مضمون نزديك است به مطالع ملا وصفى كابلى و آن اين است كه :
از تب هجران نه خاكستر مرا بستر شده * بستر از سوز من بيمار خاكستر شده
چون ملا قاسم را مىگفتند كه اكثر اشعار شما مضمون ديگران است ، مىگفت كه من التزام نكردهام كه همه اشعار من باشد ، اگر شما را خوش نيايد قلم تراش بگيريد و از ديوان من بتراشيد و قصيدهء نغز در باب اضطراب گفته مذيّل به مدح همايون پادشاه مغفرتپناه ، كه داد سخن در آن داده و چون خواجه معظّم خان از خيرآباد باوجود درد پاى به عيادت ملا قاسم كاهى رفته ، او اين غزل را در بديهه گفته و صوت بسته كه ، غزل :
ماندى قدم ز ناز به روى نياز من * دردى مباد پاى ترا سروناز من
هرچند وصف وصل تو كردم شب فراق * كوته نگشت قصّهء درد دراز من
روزى ملا در باغ پادشاهى آنطرف آب سير مىكرد صبوحى شاعر رسيده در اول ملاقات گفت كه آخوند شنيديد كه كهن مؤمن در عراق مرد ؟ ملا گفت بقاى شما باد . در اول سفر گجرات ملا غزالى در اردوى پادشاهى همركاب بود چون خبر فوت ملا قاسم كاهى كه به دروغ شهرت يافته بود شنيد ، اين تاريخ براى او گفت كه باوجود دروغ و تكلّف بيمزه هم نيست ، قطعه :
رفت بيچاره كاهى از دنيا * سال تاريخ او اگر خواهى
چون به ناچار رفت شد ناچار * از جهان رفت قاسم كاهى
و پيشاز آنكه اين دروغ راست شود ملا قاسم كاهى يك تاريخ فوت غزالى در انتقام و ديگرى در تلافى آن گفت چنانچه سابقا مذكور شده ، ع :