تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
از ثنا چه نويسد كه درج آن در حوصلهء عبارت تنگ و ظرف حروف قاصر عبد القادر حكم بحر و كوزه دارد . شعر :
و انّ قميصا حيك من نسج تسعة * و عشرين حرفا من معانيه قاصر
و از دعا چه گويد ؟ فرد :
به‌سوى سدره ز من مرغ طاعتى نپرد * كه نامه‌اى نبرد از دعات در منقار
و از شوق چه باز نمايد ؟ رباعى :
يا من بايادى يده طوّقنى * من صحبة الزمان قد عوّقنى لا اقدر ان اكتب شوقى لكم * ما اشوقنى اليك ما اشوقنى
از آن مدّتى كه توجّه عالى به آن صوب صواب فرموده‌اند ، دو ترجمان اسرار الهى كه اصل اصول آگاهى عبارت از آن تواند بود چه قبل از نوروز و چه بعد از آن به چند روز از دست ما صدق اين بيت كه از مقولهء عشرهء مبشّره است . بيت :
مردى دراز نيكو در شهر خويش امروز * با خواسته نشسته از بخت خويش فيروز
متواتر و متوالى رسيده باعث خوشوقتى گرديد . مرقوم خامهء مسكين‌نواز مشكين طراز بود كه ، ع :
از دوانى بداؤنى بيشك
تا آخر در جواب آن عرضه مىدارد . مثنوى : لمؤلّفه :
اى زبانت كليد نامهء غيب * دل پاكت نتيجهء لا ريب داده اعجاز كلك تو بيرون * گنجهاى نهان كن فيكون گفتى از منطق گهرپرور * كز دوانى بداؤنى خوشتر گر دوانى و گر بداؤنىاند * همه از گنج فضل تو غنىاند دلم آيينهء جمال تو شد * مظهر فيض لا يزال تو شد چه عجب گر ز روى حق بينى * خويشتن را درو همى بينى
اگر خودنمايى است همين‌قدر بس است و اگرنه من كه ، فضولى جواب نوشتن چه ؟ باز به شعر از تقصير در نوشتن عرايض اخلاص كه منافى رسم و عادت عوام نه خواص اهل اختصاص است كما لا يخفى زبان اعتذار و استغفار گشاده استعفا مىنمايد و اين رقعه را