تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
اجازت روايت يافته كه به شش واسطه به حضرت ختميت پناهى - عليه و على آله صلوة مصونة عن التناهى - مىرسد و قصّهء سند اين حديث در نجات الرشيد به تفصيل مذكور شده او در فترات خان زمان از آگره به دهلى آمد و از آنجا معلوم نشد كه حال خجسته منوالش به كجا انجاميد .

قاضى ابو المعالى

شاگرد و خليفه و داماد عزيزان بخارايى است - قدّس سرّه العزيز - و آن عزيز در فقاهت چنان بود كه اگر بالفرض و التقدير جميع كتب فقه حنفى از عالم برافتادى ، او مىتوانست از سرنوشت ، و باعث برانداختن عبد الله خان پادشاه توران زمين فنّ منطق و علم جدل را و اخراج ملا عصام الدين اسفراينى مع خبايث طلبه از ماوراء النهر او شده بود . به اين تقريب كه چون اين علم در بخارا و سمرقند شايع شد خبايث شرير هرجا صالحى سليم القلبى را مىديدند ، مىگفتند كه اين حمار است چراكه لا حيوان از او مسلوب است و چون انتفاى عام مستلزم انتفاى خاص است سلب انسانيت نيز لازم مىآيد و امثال اين مغالطات چون كثير الوقوع و الشيوع شد ، عزيزان روايت فقهى نوشته عبد الله خان را تحريص و ترغيب بر اخراج اين جماعه نمود و نامشروعيّت تعلّم و تعليم منطق و فلسفه به دلايل ثابت كرد و نيز روايتى نمود كه اگر به كاغذى كه منطق در آن نوشته باشند استنجا نمايند باكى نيست . و باقى بر اين قياس و قاضى پيوسته ذكر ارّه بعد از هر نماز در حلقه مىكرد و مريد مىگرفت در سنهء 969 ه . در آگره آمد و فقير تيمّنا و تبرّكا سبقى چند از اول شرح وقايه در ملازمتش گذرانيده ، الحق در آن وادى او را بحرى بىپايان يافت .

مولانا مير كلان

نبيرهء ملّا خواجه است از كبار مشايخ خراسان و خدمت مولانا مير كلان صاحب كمالات ظاهرى و باطنى و دانشمند متبحّر خصوصا در علم حديث آيهء روزگار بود و اجازت از سيد ميرك شاه داشت و منظور نظر خدمت مولانا زين الدين محمود كمانگر بهدايى - قدّس سرّه العزيز - و صلاح مادرزاد داشت و حق سبحانه و تعالى او را از جميع صغاير و كباير نگاهداشته هميشه افادهء علوم دينى فرمودى و دايم سرافكنده به مراقبه به‌سر