كفّارت آن جريمه دانسته قضاى مافات مىشمرد و آنچه از هواى خسخانه « 1 » و برف آب كه يادگار ، ع :
عمر برف است و آفتاب تموز
و نشان ده از يا معشر المسلمين ارحموا على من رأس ماله يذوب است نوشتهاند چند روزى است كه از اين آب و هوا بازمانده ، ع :
گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده
مىگردد . شعر :
فمن شاء فلينظر الىّ فمنظرى * نذير الى من ظن ان الهوى سهل
چون بندگان حضرت قريب شرف آفتاب به تقريبى نام كمينه را خود به دولت به نهايت كسى بر زبان مبارك رانده حرف توليت خطّهء عاليهء اجمير ، شعر :
دنت عن ناظرى تلك الخيام * على سكّانها منّى سلام
فرمودهاند و هنوز تسليم نشده آرزو دارد كه اثر اين سعادت زودتر از قوّه به فعل درآيد و دل را از آب گردش روزگار و هواى ناسازگار هر ديار فارغ ساخته برداليقينى حاصل شود كه خسخانهء گيتى چون خس و برف آب زمانه چون سراب نمايد و بخت شوريده هر ساعت و هر زمان به اين ترانه در فغان است . فرد :
اى عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول * زين هواهاى عفن زين آبهاى ناگوار
همّت عالى و توجّه داعى در اين باب گماشته در امداد صورى و معنوى كوشند تا ان شاء الله تعالى رفته اجمير را قافيهء كشمير دانسته به علت اينكه هردو مكان طيّب مركز دايرهء در قطب جنوبى و شمالى است و جهت جامعه بلدة طيبة و ربّ غفور دارد آب چشمه جهالره را چنانچه ايشان در آنجا آب به رفتن نوش جان مىفرمايند نوشيدهء زبان را به زلال شكر و ثناى منعم حقيقى و مجازىتر دارد . شعر :
هنيئا لارباب النعيم نعيمهم * و للعاشق المسكين ما يتجرّع
و تمثيل حال كشف مكشوف اهل كشف است بندهزاده به بداون رفته به دعا مشغول است ظل عالى لا يزال باد . تحريرا فى شهر رمضان المبارك عمت ميامنه سنهء ثلث و الف ( 1003 ) .
هامش
( 1 ) . در هرسه نسخه چنين است .