تمام كرده و رسايل متعدّد در معمّا نوشته و رباعيّات مع شرح در تصوّف دارد غير آنكه احصا توان كرد و آنچه بايستى اندكى از حالت صوفيّه و ذوق ايشان بود و اگرنه قطع نظر از آن در جميع علوم عربيّت از تفسير و حديث و تصوف مشار اليه و معتمد عليه و سند امام است و در اين ايام كه نزديك بود تفسير مىنوشت كه آيتى است از كمالات او و هم پادشاه مغفرتپناه و هم شاهنشاهى را نسبت به وى اعتقاد غريب بود به شرف صحبت اختصاص داشته و منظور نظر شفقت اثر گشته معزّز و مكرّم و محترم بود و بذلى و ايثارى داشت كه در اقران فوق آن متصوّر نبود اگرچه به مقتضاى ، ع :
و لو لا الشعر بالعلماء يذرى
شعر دون مرتبهء او بود اما هيچگاه از اين وادى خلوّ ذهن نداشت اين چند بيت از اوست :
در هرچه بينم آن رخ نيكوست جلوهگر * در صد هزار آينه يك روست جلوهگر
خلقى به هرطرف شده سرگشته بهر دوست * وين طرفه تركه دوست به هرسوست جلوهگر
و له
خالت از مكر بران گوشهء ابرو بنشست * هركجا گوشهنشينى است درو مكرى هست
و له
مشكن اى غم دل ما را و مبين كان دل كيست * دل ما هست ولى بين كه در و منزل كيست
و له
گر به كويش گذرى پاى ز سر بايد كرد * قصّه كوته ز سر خويش گذر بايد كرد
و اين معمّا به اسم شيدا از اوست ، معمّا :
ماه من از رخ نقاب انداخته * وه كه عمدا روز را شب ساخته
در زمانىكه از لاهور رخصت انصراف بهجانب وطن مألوف يافته از آن طرف آب راوى رقعه به فقير نوشت و تيمّنا به جنس نقل مىنمايد . عنوان :
مددى قادرى ، دعا و نياز اخلاص طراز به تقديم رسانيده مشهود ضمير خورشيد نظير مىگرداند كه باعث ترك سنّت سنيّه از محبّ مخلص حقيقى غالبا آن خواهد بود كه چون طريقهء مرضيّهء راه عند السكر از شرايط مشايعه است و بالفعل در اين زمانه قدرت بر آن نبود و بالضّرور ترك آن سنّت بايستى نمود ، اميد كه از حاشيهء خاطر فيض مآثر نسيّا منسيّا نخواهند ساخت و به مراعات شيمهء كريمهء حفظ الغيب خواهند پرداخت و اگر حاجت به