تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
شده‌ايد كه نقل مساعدت آن نمىكند و ضرورت است كه رابطه‌اى كه در ميان حقيقت و مجاز است پرسيده آيد . سخن را گردانيده از احوال پرسيدن گرفت در اين اثنا جزو شرحى كه بر قصيدهء برده در آن ايّام نوشته بودم درميان نهاد و نكاتى كه در مطلع آن قصيده به خاطر رسيده بود گذرانيدم ، تحسين نمود ، خود هم نكته‌اى چند گفت و آن صحبت به آن رنگ گذشت تا وقتىكه به ملازمت پادشاه رسيدم و شيخ برحسب طلب تنها و عاجز در عبادت‌خانه آمده سكونت گرفت ، روز جمعه بود كه ابتداء با يك دوكس معدود در آنجا تشريف برده ميرزا غياث الدين على آخوند و ميرزا آخوند و ميرزا على آصف خان را فرموده بودند كه شيخ را كاوكاو نماييد و از تصوّف چيزى پرسيد تا از او چه بيرون تراود آصف خان اين رباعى لوايح در ميان آورد كه ، رباعى :
گر در دل تو گل گذرد گل باشى * ور بلبل بيقرار بلبل باشى تو جزيى و حق كلست اگر روزى چند * انديشهء كل پيشه كنى كل باشى
و پرسيد كه حق سبحانه را كل چون توان گفت كه از جزء و كل بودن منزّه است ، شيخ چون بعد از شكست عظيم به دربار آمده و آن نخوت و غرور و پندار او شكسته و محنت بسيار كشيده محجوب بود . آهسته‌آهسته سخنى چند نامنقّح مىگفت كه مفهوم كسى نمىشد آخر دليرى نموده گفتم كه مولوى جامى - قدّس سرّه - اگرچه به ظاهر در اين رباعى اطلاق كل بر حق سبحانه و تعالى نموده در رباعى ديگر كه ، رباعى :
اين عشق كه هست جزء لا ينفك ما * حاشا كه شود به عقل ما مدرك ما خوش آنكه دمد پرتوى از نور يقين * ما را برهاند از ظلام شك ما
اثبات جزئيّت به او فرموده - تعالى عن ذلك - اما مقصود اين است كه هرچه تصوّر توان كرد از جزء و كلّ همه اوست و غير او را وجودى در حقيقت نيست غايتش چون عبارت آزادى مقصود قاصر است تعبير از آن گاهى به كل و گاهى به جزء كرده و مقدّمه‌اى چند در اثبات وحدت وجود كه در آن ايام ملكه شده بود از جانب شيخ تأييد آوردم . هم پادشاه خوشحال شدند و هم شيخ . مقارن آن حال شبى شيخ اسماعيل كه برادر علاتى شيخ است و در محلّهء خواجه جهان در فتحپور قرب جوار به او داشتم و حقّ صحبت در ميان ما بود بنابر خواهش شيخ در عبادتخانه پرده نمود و آن صحبت يازده ساله را كه نقل آن از من استماع نموده بود با شيخ نقل كرد حيران بماند و گفت مرا به خاطر نمانده كه