تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦

ميان كمال الدين حسين شيرازى

چون دل از ياد احباب گل گل بشكفد اگر در ذكر ايشان اطالتى واقع شود بر طبع دوستان بايد كه گرد ملالتى نرسد و ننشيند . او خلف صدق مولانا حسن شيرازى است كه در وقت خروج شاه اسماعيل از شيراز به مكّهء معظّمه رفته و از آنجا به گجرات رسيده در زمان سلطان سكندر لودهى مصحوب قافلهء سيد رفيع الدين محدّث و ميان ابو الفتح خراسانى پدر ميان بده در آگره توطّن گرفت و شيخ زين الدين خوافى مشهور مذكور در وصف او گويد : فرد :
هست شعر من ز عقل و نقل خواهم بشنود * جامع المعقول و المنقول مولانا حسن
و ميان كمال الدين حسين خود ملكى است به‌صورت بشرى جلوه‌گر شده و اخلاق حميده و صفات پسنديدهء او از دايرهء تحرير و تقرير بيرون است . پادشاه او را به عنوان اكابرى و بزرگى دانسته بسيار خواهان بودند كه در ملازمت باشد ، آخر ترك همه كرده به اندك زمين مدد معاش قناعت نموده و غربت فقر و جاه ايمان را سعادت كلّى شمرده پيوسته اوقات مصروف طاعت دارد و گاهى در دهلى و گاهى در آگره فارغ البال مىگذراند . از ابتداى ريعان صبى تا سنّ شيخوخت جز طريق عبادات و تسبيح و تصدّق و ورد و تلاوت شيوه‌اى نمىداند و باوجود اين فضايل و كمالات استعداد علمى بر وجه كمال دارد و فضيلت سخنورى و حسن خط و املا و انشا خود موروثى اوست . چون در اوايل عهد به آگره در عهد بيرمخان رسيدم ، اول كه رحل اقامت انداختم مسجد فيض‌بخش و منزل روح‌پرور او بود كه فتح ابواب سعادت به زعم من در آنجا روى داد از آن زمان تا هنگام تحرير اين عجاله مدّت اربعين درست گذشته كه نسبت مهربانى و دلسوزى و رعايت حقوق آشنايى او را روزبه‌روز زياده مىبينم اگرچه گنجايش زيادتى نمانده . شعر :
بس عشق كه آن كم شد و بس حسن كه آن كاست * عشق من و حسن تو همان بلكه فزون هم
اين رشحهء چند يادگار از قلم مشكبار اوست كه در اين صحيفهء اخلاص ارتسام مىيابد و هى هذه : بسم الله الرحمن الرحيم و نصلّى على نبيّه الكريم و حبّك لا يبلى و يزداد جده لدى و الشوقى اليك كما هيا ، ذرّهء خاك بيمقدار پرعيب و شين كمال الدين حسين بعد از عرض
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 86 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى