و اين ماجرا از قبيل فرج بعد از شدّت تواند بود و هنگام ترجمهنويسى مهابهارت يكى از وى پرسيد كه اين چيست كه مىنويسيد ؟ گفت كه عرف ده هزار ساله را به زبان حال موافق مىسازم .
سيد شاه مير سامانه
از سادات صحيح النّسب است و به فضايل علمى آراسته و حليهء تقوا پيرايهء او شده ، دست به دامن قناعت زده به افاده و افاضهء طلّاب در آن طرف آب آگره در جوار شيخ بهاء الدين مفتى مرحوم بهسر مىبرد و طلبه و صوفيّه در خانقاه او جمع آمده از فوايد صحبتش بهرهمندند . شاگردى داشت مولانا فريدنام واحد العين و او را چنان نشان مىدهند كه باآنكه تحصيل علم چندانى نكرده بود ، اما هر مسألهء مشكل و بحث دقيق غامض را از هر كتاب منتهيانه كه از وى مىپرسيدند ، در لحظه دوات و قلم گرفته در سلك تحرير كشيده حل مىساخت ، اما قوّت تقرير بلكه قرائت آنچه خود مىنوشت نداشت . شيخ ضياء الله با جميع سلسلهء غوثيّه حلقه بهگوش او بودند ، چه جاى سيد مشار اليه و چنان استماع افتاد كه آن فريد در يك شب ماجرايى كه در اقصاى مغرب يا مشرق مىگذشت به سيد شاه مىرسانيد ، بعضى حمل بر تسخير جن مىكردند و بعضى بر چيزهاى ديگر . سالى كه پادشاه ، شيخ ضياء الله را به لطف و عنايت از آگره طلبيده در عبادتخانه جا دادند و مجمع مشايخ و علما بود ، فقير شيخ را شبى در خلوت از احوال فريد كاتب استفسارى نمودم و اين امور مشهور نقل كردم و پرسيدم كه آيا اين معنى وقوع دارد ؟ شيخ اول تعداد مفردات و مولّفات و تفصيل فضايل و كمالات علمى و بيان حالات خويش نموده گفت كه با اين همه نعم الهى عزّ شأنه كه در حقّ من است به خوشهچينى شيخ فريد نمىرسم و هرچه از او شنيدهايد عشر عشير هم نيست و رتبهء او از اين بالاتر است و اين همه به تقريب جاروبكشى و خاكروبى آستانهء حضرت مير مشار اليه نصيبهء او شده و فقير پيشازاين واقعه ، سيد شاه مير را در بداون كه بهجهت مدد معاش رفته بود ديده بودم . آرى قوّت متصرّفه و طبع جيّد و ذهن نقّاد و معلوم بسيار داشت اما اينقدر كه شيخ ضياء الله و ساير مردم تعريف مىكردند نيافتم - باقى الله تعالى اعلم . شايد اخفاى حال خود مىكرده باشد ، بلى اينچه لازم است كه از آنچه اينكس محروم مانده ديگرى را هم ندهند .