بعد از شكست متحصن شدند و آن قلعه را به صلح و امان گرفت و سلطان محمود بقيهء لشكر را با توپچيان و تيراندازان از قلعهء بكر به جنگ محب على خان فرستاد و ايشان را نيز همان آش در كاسه شد و گريخته به قلعه درآمده فيل كشيدند و چون ازدحام خلايق درون قلعه بسيار بود هوا تعفّن غليظ پيدا كرد و وباى عظيم افتاده تا هر روز هزار كس كم و بيش مىمردند تا سنهء ثلث و ثمانين و تسعمائة ( 983 ) سلطان محمود كه پير فرتوت و معمّر و مبهوت شده بود درگذشت و قلعه به تصرف شاهنشاهى آمد و ميرگيسو را براى تحقيق اموال و اسباب و ذخاير از فتحپور فرستادند .
و در اين سال منعم خان خان خانان از جونپور اسكندر خان اوزبك را كه از پيش افغان آمد به او التجا آورد و هر دو را كمر شمشير مرصع و چارقب و اسب با زين مطلا انعام فرموده و لكهنو به جايگير اسكندر خان داده و به كمك خان خانان نامزد گردانيده ، رخصت به جونپور شد و اسكندر خان در لكهنو رسيده ، بعد از چندگاهى در دهم جمادى الاول سنهء ثمانين و تسعمائة سر به بالين مرض موت نهاده فوت يافت .
چه بايد نازش و نالش ز اقبالى و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى
و در اين سال جمال خان ولد شيخ منگن بداؤنى كه صاحب جمال مقررى و از ياران جانى قديم بود ، در سنبل همراه خان كلان روز عيد قربان قبق زده بيرهپانى از دست ناشناسى خورده ضعف كرد و درگذشت و اين تاريخ يافته شد كه :
صد آه از جوانى و زيب جمال خان
و شيخ امم شيخ يعقوب صيرفى كشميرى اين تاريخ يافت :
سپرده جان به روز عيد قربان
و در سنهء تسع و سبعين و تسعمائة ( 979 ) محلى عالى در آگره و محلّ ديگر در معمورهء جديدهء فتحپور به اتمام رسيد و قاسم ارسلان تاريخ يافت كه :
تمام شد دو عمارت مثال خلدبرين * به دور دولت صاحبقران هفت اقليم
يكى به بلدهء دار الخلافت آگره * دگر به خطهء سكرى مقام شيخ سليم
سپهر از پى تاريخ اين دو عالى قصر * رقمزده دو بهشت برين به كلك قديم