تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
.
درين فيروزه كاخ دير بنياد * عجب غافل نهادست آدمىزاد نباشد دأب او نعمت‌شناسى * نباشد كار او جز ناسپاسى به نعمت گرچه عمرى بگذراند * نداند قدر آن تا درنماند
و از آنجا به كانت و گوله رسيد چون غسل كرد از سر نو صاحب‌فراش گشت و حسين خان را حق سبحانه و تعالى بهشت جاودان نصيب گردانيده باشد كه مهربانيهاى پدرى و برادرى فوق از طاقت بشرى به جاى آورد و چون به جهت سرماى مفرط آن جراحت گزك شده بود ، هم مرهم از چوب گز ساخت و هم حلواى گز خوردن فرمود تا از آنجا به بداؤن آمد و جراحت سر را طبيبى ديگر باز از سر چاك كرد و كار به مردن رسيد و روزى ما بين خواب و بيدارى :
نبود آن خواب بل بيهشى بود
مىبينم كه جماعت محصلان مرا بر آسمان برده‌اند و در آنجا دفترى و ديوانى و محرّرانى در كارند و جمعى از يساولان مانند كارخانهء پادشاهان دنيا چوب در دست گرفته در تك و دواند و يكى از نويسندگان ورقى در دست داشته در آن نظر مىكند و مىگويد كه اين آن نيست و در همان مخمصه چشم من بگشود و معا در خود خفّتى مشاهده كردم و سخنى كه از افواه عام در حالت صغر سنّ مىشنيدم باور شد ، آرى عالم امكان وسيع و قدرت واجب تعالى غالب است
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
. و در اين سال در بداؤن آتشى عظيم افتاد و چندان كس از هندوان و مسلمانان سوختند كه از حصر افزون باشد و ارابه‌ها پر كرده سوخته‌ها را به دريا مىبردند و معلوم نشد كه مسلم كدام است و كافر كدام و بعضى ديگر كه از سوختن خلاص يافت بر فصيل قلعه برآمدند از تابش زبانهء آتشين زن و مرد خود را از بالاى ديوار انداختند و جمعى ديگر معيوب و مسلوخ ماندند و آب در آن آتش حكم روغن نفت داشت و اين فقير آن را به چشم خود ديد و زبانه‌اش به گوش رسيد و بعضى را گوشمال داد و بعضى را پامال ساخت و قبل از آن واقعه مجذوبى از ميان دو آب به آنجا رفته و فقير او را در منزل خود آورده به او صحبت داشتم . در خلوتى به من گفت كه از اين شهر به در رو . گفتم براى چه ؟ گفت تماشاى خدا اينجا به ظهور