روم و بر سر گور تو قيامى بكنم * تا جوابى شنوم از تو سلامى بكنم
گويم اى گوهر ناياب چه حالست ترا * با تن خسته و بىتاب چه حالست ترا
تو به خواب اجل و بىتو قيامت برخاست * خيز و سر بركن ازين خواب چه حالست ترا
از جدايىّ تو احباب بسى بد حالند * اى جدا مانده ز احباب چه حالست ترا
شده از دوريت اصحاب به نزديك هلاك * دور از صحبت اصحاب چه حالست ترا
بود جاى تو به محراب و كنون مىنگرم * مانده خالى ز تو محراب چه حالست ترا
مىخورم خونجگر بىتو مرا پرس گهى * كه درين خوردن خوناب چه حالست ترا
بر گلت صد گل سيراب دميد از اشكم * زير گل اى گل سيراب چه حالست ترا
در چنين منزل غمناك به نزديك تو كيست * مونس روز و انيس شب تاريك تو كيست
اين منم از رخ خوب تو جدا افتاده * وز فراق تو به صدگونه بلا افتاده
تو به صحرايى و من مانده درين شهر غريب * الله الله تو كجا من به كجا افتاده
بار گل هم نكشيدى و ندانم اين بار * بر تو صد پشته خس و خار چرا افتاده
قدر وصل تو ندانستم و اين بود جزا * كه ملاقات تو با روز جزا افتاده
كردمى جان به سروكار تو ليكن چه كنم * كه سروكار تو با حكم خدا افتاده
سال تاريخ تو شد گفت چو سرورت افتاد * آن سهى سرو چه ناگاه ز پا افتاده
قادرى ناله و فرياد نمىدارد سود * در دعا كوش كه نوبت به دعا افتاده
از خدا خواه كه كارش همه محمود بود * هم خدا از وى و هم او ز تو خشنود بود
يا رب اندر چمن خلد گذارش بادا * قصر فردوس برين جاى قرارش بادا
در گلستان جنان چون گذرد جلوهكنان * حور و غلمان ز يمين و ز يسارش بادا
در شب تار چو عزم سفر عقبى كرد * نور اسلام چراغ شب تارش بادا
بر مزارش چو كسى نيست كه افروزد شمع * پرتو لطف خدا شمع مزارش بادا
از عروس كهن دهر چو بگرفت كنار * نوعروسان بهشتى به كنارش بادا
هيچ يارى چو نشد همدم او بعد از مرگ * دمبهدم رحمت حق همدم و يارش بادا
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٨٩