تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
بازگشته شاهنشاهى را در قلعهء رنتهنبور آمده ملازمت نموده بود ، جايگير دادند و حسين خان از او به جان رنجيده و آيهء :
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
خوانده ديدارها به قيامت افتاد . به رغم دخترى مهدى قاسم خان با وجود آن محبت گذرا دخترى از عم خود غضنفر بيگ گرفته و بعد از چندگاه او را در بيتابى و دختر مهدى قاسم خان را در خيرآباد نزد برادرانش رخصت داده از لكهنو به قصد غزا و كسر اصنام و هدم بتخانه‌هايى كه خشت‌هاى آن را از طلا و نقره شنيده و طمع در ساير خزاين موفورهء غير محصوره كه شهرت كاذب يافته بود بسته به راه اوده در كوه سوالك رسيد و كوهيان اول ، چنانچه دستور ايشان است ، به يك بار جايهاى خويش را گذاشته و اندك جنگ كرده به كوه‌هاى بلند خطرناك متحصن شدند و حسين خان به جايى كه سلطان محمود همشيره‌زادهء پير محمّد خان شهيد شده و مقبرهء شهدا بود رفته و فاتحه به ارواح طيبهء ايشان خوانده و صفه بر مقابر فرسودهء آن جماعت بسته پيشتر درآمد و تا نواحى قصبهء و جرايل نام از ولايت راجه رنكا كه زمين‌دارى باشكوه است تاخت و باخت كرد و از آنجا تا به اجمير كه پاىتخت اوست و معدن طلا و نقره و ابريشم و مشك و ساير نفايس ولايت تبّت است دو روزه راه مانده بود كه به يك بار به موجب خاصيت آن كوه از تأثير شيههء اسبان و بانگ نقاره و فرياد مردم ابر و باران عظيم پيدا شد و غله و كاه ناياب گشت و گرسنگى بر لشكريان غالب آمد و هرچند حسين خان از نهايت تهوّر ايشان را ترغيب و تحريص بر تسخير آن شهر و ولايت و تطميع در زر و جواهر و خزاين مىنمود ، مردمش از بس كه دل به باد داده بودند ، اقدام بر آن معنى نكردند و خواهى نخواهى عنان توسن او را گرفته باز گردانيدند و در وقت بازگشت كافران سر راه گرفته تيرهايى را كه پيكان از استخوان زهرآلوده داشت بر سر ايشان باريدند و سنگ‌باران علاوهء آن شد در اين اكثر مردم كارآمدنى و مردم جنگ‌آزماى شربت شهادت چشيدند و بقيه كه مجروح آمدند بعد از پنج شش ماه كمتر يا بيشتر به تأثير زهر جان‌گزاى از سراى سرور تلخ‌كام رفتند و تاريخ وفات ايشان به تعميه « تلخ بىمزه » يافته شد و حسين خان به درگاه آمده ولايت كانت و گوله را از دامن كوه به جهت انتقام در وجه جايگير خويش التماس نمود و به درجهء قبول افتاد و چند مرتبه دامن كوه را در تذبذب آورد ، اما در ميان آن