تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
نتوانست درآمد و بسيارى را از مردم خوب او كه از آنجا مرتبهء اول نيم‌جانى به سلامت آورده بودند ، در اين مرتبه زهرآب آنجا تأثير كرد و بىجنگ از عالم در گذشتند تا حسين خان عاقبت بعد از چند سال سر خود گرفته در آن كوهستان رفته رخت وجود به باد داد ، چنان كه در محلّ خود مذكور شود ، ان شاء الله تعالى . و فقير در اين سفر به رخصت حسين خان از لكهنو به بداؤن آمد و برادر مرحومى شيخ محمّد را كه به جان پرورده بودم و از جان بهتر مىدانستم و اكثرى را از فضايل حميده كسب كرده و اخلاق ملكى خود ملكهء او گشته بود در جاى مناسب كدخدا ساختم و بعد از سه ماه از آن امر خير كه متضمّن صد شر بود هم او را و هم قرّة العين عبد اللطيف را كه اول نوباوهء من از باغ عمر و زندگى بود چشم‌زخم روزگار در طرفة العينى بازى بازى از مهد به لحد برد و مرا كه شهريار زمان خود بودم به يك ناگاه غريب شهر خود ساخت .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
تا كى زمانه داغ غمم بر جگر نهد * يك داغ نيك ناشده داغ دگر نهد هر داغ كاورد قدرى رو به بهترى * آن داغ را گذارد و داغ بتر نهد زير هزار كوه غمم پشت گر دهد * دستش هزار كوه دگر بر زبر نهد
چه توان كرد ، ليس هذا اوّل قارورة كسرت فى الاسلام و اين تركيب بند در مرثيهء او از بس كه به داغ حسرت فوتش الى يوم الموعود كباب بود و هست و خواهد بود ، نوشته شد و هو هذا :
يا رب اين روز چه روزيست كه افتاد مرا * وين چه جانكاه بلاييست كه رو داد مرا هيچ‌كس نيست كه فرياد من او را نرسيد * نرسد هيچ‌كسى ليك به فرياد مرا ماه من آخر شب رفت پس پردهء غيب * بين كزين حاملهء غيب چه غم زاد مرا مايهء شادى و اميد دلم رفت به خاك * بعد ازين دل به چه اميد شود شاد مرا گرچه بنياد من از صبر قوى بود ولى * سيل غم آمد و انداخت ز بنياد مرا آن كسى را كه كنم ياد به روزى صد بار * وه كه يك بار به سالى نكند ياد مرا چرخ بيداد چه غمها كه به من داد كنون * داد خود از كه ستانم كه دهد داد مرا حال دل هيچ ندانم به كه گويم چه كنم * چارهء درد دل خود ز كه جويم چه كنم