تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اى فلك وه كه دلم خسته و ويران كردى * خاطر جمع مرا باز پريشان كردى گوهرى كان به كفم بود ز اغيار نهان * آشكار از نظرم بردى و پنهان كردى سرو من بردى ازين باغ به زندان لحد * باغ را بر من ماتم‌زده زندان كردى يوسفم را به كف گرگ سپردى و مرا * در غمش معتكف كلبهء احزان كردى در گل تيره نهادى گل نورستهء من * روز من با شب تيره ز چه يكسان كردى حاصل آن كس كه از او بود سروسامانم * بردى او را و مرا بىسروسامان كردى آن برادر كه در اين شهر غريب آمده بود * جاش در دشت به پهلوى غريبان كردى وقت گل آمد و شد جاى محمّد در خاك * جاى آنست كه از غصّه كنم بر سر خاك آخر اى ديده چه ديدى كه ز عالم رفتى * ديده پوشيده ازين ديدهء پرنم رفتى چشم تاريك مرا روشنى از روى تو بود * روشنى رفت ز دل تا تو ز چشمم رفتى بوده‌اى چشم مرا همچو نگين در خاتم * چون نگين عاقبت الامر ز خاتم رفتى دلت از هيچ ممر شاد نشد در عالم * حيف صد حيف كه ناشاد ز عالم رفتى جان پاك تو درين مرحله بس غمگين بود * رخت بستى و ازين مرحلهء غم رفتى بر دل از كار جهان هيچ نبودت بارى * بارى از كار جهان خوشدل و خرم رفتى بودم از مهد ترا مونس و همدم همه دم * در لحد بهر چه بىمونس و همدم رفتى رفتى و حسرت تو زين دل حيران نرود * غمت از دل نرود تا ز غمت جان نرود كيست آن كس كه نشان تو به من گويد باز * خبر جان روان گشته به تن گويد باز قصهء گل كه فروريخت ز آسيب خزان * كيست القصّه كه با مرغ چمن گويد باز قاصدى كو كه غم و درد مرا روىبه‌روى * يك‌به‌يك پيش تو بر وجه حسن گويد باز با تو گويد سخنم را به زبانى و آنگاه * بهر تسكين ز زبان تو سخن گويد باز تنگ‌دل غنچه‌صفت گشتم و كس پيدا نيست * كز تو حرفى به من اى غنچه دهن گويد باز هست صد پيچ و شكن در دلم از ماتم تو * كه به تو زين دل پرپيچ و شكن گويد باز دور رفتى و نيامد ز ديار تو كسى * كه ز احوال تو يك شمّه به من گويد باز