تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
مقدم مولود مىافزود زيب شه اگر * لؤلؤى لالا فزودى زيب درّ شاهوار شاد شد دلها كه باز از آسمان عدل و داد * باز دنيا زنده شد كز مهر ايام بهار آن هلال برج قدر و جود و جاه آمد برون * و آن نهال آرزوى جان شاه آمد به بار شاه اقليم وفا سلطان ايوان صفا * شمع جمع بيدلان كام دل اميدوار عادل كامل محمّد اكبر صاحب‌قران * پادشاه نامدار و كام‌جوى و كامكار كامل داناى قابل اعدل شاهان به دهر * عادل اعلى و عاقل بىعديل روزگار از كلام او بيان حال معنى مستفاد * وز كمال او بناى دين و دنيا استوار سايهء لطف إله آن لايق تاج و نگين * پادشاه دين پناه آن عادل عالم مدار بر زبان‌گاه از نجوم قهر آرد الامان * با عدوگاه از زبان رمح گويد الفرار مجلس وى را سماى چارمين دان عودسوز * مركب وى را سماك رامح آمد نيزه‌دار مركب منصور وى ز آنجا كه راند عالمى * يمن گويد از يمين يا يسر داند از يسار حكم آن كلكى كه دارد حكم بر آب روان * بر سپيدى يا سياهى مىرود ليل و نهار اى چو صنع لايزالى آفتاب ملك و دين * پايه‌افزاى معالى سايهء پروردگار والى و الا علم عالم‌دل و كيوان سرير * والى و الا مآبى عادل عالى تبار مالك مال جهان اى پادشاه بحر و بر * با محبان مهربانى از كريمان يادگار شاه صبح عدل و دادى ماه شام جاه و گاه * برق‌گاه عزم و جزمى كوه‌گاه بردبار معدن عدلى و احسان منبع لطف و كرم * بابها و باذل و دين‌پرور و پرهيزگار حامى دين نبى اى ماحى آثار بد * والى و الا علم كان كرم كوه وقار نيّر برج وجودى گوهر درياى جود * از هواى اوج دلها شاه باز جان شكار كى به جودت ماند آبى از حيا پيش سحاب * با وجودت مىنزيبد جود از ابر بهار پادشاها سلك لؤلؤى نفيس آورده‌ام * هديه كان آمد گرامى بازجوى و گوش‌دار كس ندارد هديه‌يى زين به اگر دارد كسى * هر كه دارد گو بيا چيزى كه دارد گو بيار يك‌به‌يك اشعار مروى بس كه بىعيب آمده * هر يكى جويى ز وى مقصود دريابى دوبار مصرع اول ز وى سال جلوس پادشاه * از دوم مولود نور ديدهء عالم برآر تا بود باقى حساب روزهاى ماه و سال * و آن حساب از سال و ماه و روز دوران نامدار شاه ما پاينده باد و باقى آن شهزاده هم * روزهاى بىحساب و سالهاى بىشمار
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 84 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى