مقدم مولود مىافزود زيب شه اگر * لؤلؤى لالا فزودى زيب درّ شاهوار
شاد شد دلها كه باز از آسمان عدل و داد * باز دنيا زنده شد كز مهر ايام بهار
آن هلال برج قدر و جود و جاه آمد برون * و آن نهال آرزوى جان شاه آمد به بار
شاه اقليم وفا سلطان ايوان صفا * شمع جمع بيدلان كام دل اميدوار
عادل كامل محمّد اكبر صاحبقران * پادشاه نامدار و كامجوى و كامكار
كامل داناى قابل اعدل شاهان به دهر * عادل اعلى و عاقل بىعديل روزگار
از كلام او بيان حال معنى مستفاد * وز كمال او بناى دين و دنيا استوار
سايهء لطف إله آن لايق تاج و نگين * پادشاه دين پناه آن عادل عالم مدار
بر زبانگاه از نجوم قهر آرد الامان * با عدوگاه از زبان رمح گويد الفرار
مجلس وى را سماى چارمين دان عودسوز * مركب وى را سماك رامح آمد نيزهدار
مركب منصور وى ز آنجا كه راند عالمى * يمن گويد از يمين يا يسر داند از يسار
حكم آن كلكى كه دارد حكم بر آب روان * بر سپيدى يا سياهى مىرود ليل و نهار
اى چو صنع لايزالى آفتاب ملك و دين * پايهافزاى معالى سايهء پروردگار
والى و الا علم عالمدل و كيوان سرير * والى و الا مآبى عادل عالى تبار
مالك مال جهان اى پادشاه بحر و بر * با محبان مهربانى از كريمان يادگار
شاه صبح عدل و دادى ماه شام جاه و گاه * برقگاه عزم و جزمى كوهگاه بردبار
معدن عدلى و احسان منبع لطف و كرم * بابها و باذل و دينپرور و پرهيزگار
حامى دين نبى اى ماحى آثار بد * والى و الا علم كان كرم كوه وقار
نيّر برج وجودى گوهر درياى جود * از هواى اوج دلها شاه باز جان شكار
كى به جودت ماند آبى از حيا پيش سحاب * با وجودت مىنزيبد جود از ابر بهار
پادشاها سلك لؤلؤى نفيس آوردهام * هديه كان آمد گرامى بازجوى و گوشدار
كس ندارد هديهيى زين به اگر دارد كسى * هر كه دارد گو بيا چيزى كه دارد گو بيار
يكبهيك اشعار مروى بس كه بىعيب آمده * هر يكى جويى ز وى مقصود دريابى دوبار
مصرع اول ز وى سال جلوس پادشاه * از دوم مولود نور ديدهء عالم برآر
تا بود باقى حساب روزهاى ماه و سال * و آن حساب از سال و ماه و روز دوران نامدار
شاه ما پاينده باد و باقى آن شهزاده هم * روزهاى بىحساب و سالهاى بىشمار
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٨٤