خوبرويان چو پرده برگيرند * عاشقان پيششان چنين ميرند
و در اين سال شيخ گدايى كنبوى دهلوى كه حكم شحنهء معزول داشت و از طنابل منابل ايام در اين پندار و غرور از جمله اصنام بود درگذشت و « مردهء خوك كلان » تاريخ يافتند و در سنهء سبع و سبعين و تسعمائة ( 977 ) چون خبر فتح چيتور و رنتهنبور در اطراف و اكناف شايع شد و قلاع بىقدر و بىآب گشتند ، رام چند حاكم بهته عاقبتانديشى نموده پيش از آنكه كار به منت و شفاعت افتد كليد قلعهء كالنجر را كه از دست بجلى خان پسرخواندهء بهادر خان سروانى به مبلغ كلى خريده بود با نفايس پيشكش به درگاه فرستاد و حراست آن را به مجنون خان قاقشال كه در آن نواحى جايگير داشت دادند و فرمان استمالت به راجه رام چند فرستاده پرگنهء اربل را كه نزديك به جهوسى و پياگ است عرف الهاباس « 1 » با ساير امكنه به جايگير وى دادند .
و در هفدهم ماه ربيع الاول اين سال بعد از گذشتن هفت ساعت از روز تولد خجستهء شاهزاده سلطان سليم به منزل شيخ اسليم چشتى در فتحپور واقع شد .
گويى به زمين ستاره آمد * يوسف به جهان دوباره آمد
بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى
و شاهنشاهى در آن زمان به ايلغار آمده از آگره از نهايت سرور حكم به تخليص جميع زندانيان فرموده تا هفت روز جشن عالى ترتيب دادند و شعرا قصايد تهنيت گذرانيدند . از آن جمله خواجه حسين مروى قصيدهيى گفت كه از هر مصراع اول تاريخ جلوس شاهنشاهى و از هر مصراع ثانى تاريخ ولادت باسعادت شاهزاده جهان پناه حاصل مىشود و دو لك تنكه نقد صله يافت و آن قصيده اين است كه :
لله الحمد از پى جاه و جلال شهريار * گوهر مجد از محيط عدل آمد بر كنار
طايرى از آشيان جاه و جود آمد فرود * كوكبى از اوج عزّ و ناز گرديد آشكار
گلبنى اينگونه ننمودند بر دور چمن * لالهيى زين گونه نگشود از ميان لالهزار
دايهء ابر بهار از مهربانيهاى فضل * سبزه با گل همزبان لؤلؤ به گوهر كرد يار
مهر مىگويد كه مىزيبد كه آن مه پاره را * از پى زيب جمال از زهره سازم گوشوار
هامش
( 1 ) . نسخه : إله اباد .