تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شيخ بده كه از اكابر اعيان بيانه بود از عالم رفت و تاريخ او يافته شد كه :
ابو الفتح آن ديدهء اهل بينش * كه در دور گردون نظيرش نيابى چو رفت از جهان سال تاريخ فوتش * طلب از حروف فضايل مآبى
و از اتفاقات آن است كه ميرزا نظام الدين احمد - عليه الرحمة - كه فقير را به وى نسبت هم‌گذر و او را نيز به من جهت فوق الحد و الغاية بود ، مشافهة زبانى گفته و در تاريخ نظامى نيز نوشته كه در آن ايام مقابله و محاربه خان زمان واقعه‌طلبان خصوصا پوستيان و افيونيان در آگره هر روز خبرهاى موحش شهرت مىدادند . روزى كه با سه چهار يارى نشسته بوديم ، به خاطر رسيد كه چه شود اگر ما هم‌آوازه دراندازيم كه سر خان زمان و بهادر خان را مىآورند و اين خبر را به چندى گفتيم و انتشار يافت و همان روز كه اين خبر در آگره مذكور گشت ، خان زمان و بهادر خان به قتل رسيده بودند و روز سوم عبد الله نامى والد مراد بيگ سر آن هر دو را به آگره آورد و از آنجا به دهلى و لاهور و كابل برد .
بسا فالى كه از بازيچه برخاست * چو اختر درگذشت آن فال شد راست
و شاهنشاهى بعد از اين فتح در اول وهله كم كسى از مفتنان آن را باور مىكرد به الهاباس رفته و كسانى را كه از درگاه گريخته با اهل بغى ملحق شده بودند گرفته به موكلان سپردند و ميرزا ميرك رضوى را كه از دهلى گريخته بود زير پاى فيل انداختند و فيل او را چندى مالش خرطوم داد . آخر به جهت رعايت سيادت بخشيدند و چندى ديگر از فتنه‌انگيزان به سياست رسيدند و « چه خونها شد » تاريخ يافتند و جمعى را از مردم خان زمان كه از راه انكسار پيش‌آمدند جان‌بخشى فرمودند و بعد از دو روز از آنجا به بنارس و از آنجا به جونپور رسيده سه روز در آن بلده اقامت نمودند و در عرض سه چهار روز به ايلغار با چهار پنج كس به كنار آب گنگ درگذر كره و مانكپور آمده كه اردو آنجا بود و به كشتى گذشته در قلعهء كره نزول واقع شد و در واقع قتل اسيران مردم خان زمان چون قاضى طوايسى ، قاضى اردو كه به صفت ديانت و حق‌گويى و امانت اتّصاف داشت به عرض رسانيده كه كشتن اين جماعت بعد از جنگ و تصرف در اموال و اشياى ايشان حسب شرع شريف جايز نيست ، از وى رنجيدند و قاضى يعقوب ساكن كره را كه به علم فقه و اصول فقه
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 70 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى