سنگها تا سه چهار كروهى رفت و غريو از اهل اسلام و كفر برخاست .
اين به جنّت داد آب و آن به دوزخ برد جوى * گرچه خون گبر و مؤمن هر دو يك جا مىدويد
و روزى بر كركسان و زاغان فراخ گشت ، سبحان من وسّع الّرزق على عباده ، قريب به پانصد سپاهى كه اكثرى از ايشان پادشاهشناس بودند به باد فنا رفتند و شهد شهادت چشيدند و از هندوان چه توان گفت و كافران شباشب زور آورده ديوار قلعه از اين برجها برآوردند و بعد از امتداد مدت شش ماه كم و بيش در شب سهشنبه به بيست و پنجم ماه شعبان از سنهء مذكوره از اطراف زور آورده و ديوار قلعه شكافته جنگ سلطانى راى انداختند و روى جيمل شرير از روشنى شرارههاى توپ و تفنگ كه به لشكر اسلام مىانداختند نمايان شد . در اين اثنا تفنگى بر پيشانى او كه محسوس بود رسيد و سرد گشت و سنگى در مجمع گنجشكان افتاد و اهل قلعه حال سردار خود را آنچنان ديده همه به خانهها دويدند و اهل و عيال را گرفته در پى سوختن شدند كه آن را به اصطلاح هند جوهر مىگويند و آنچه ماندند اكثرى طعمهء نهنگ تيغ خونآشام گشتند و قليلى از بقية السيف و بقية النار كه ماندند در كمند بلا گرفتار شدند و تمام آن شب شمشير مقاتلان از قتال لئام نياسود و داخل نيام نشد تا وقت قيلوله رسيد و هشت هزار راجپوت جنگى كشته شدند و اين مصراع تاريخ يافته شد كه :
دل گفت كه بگشاد به زودى چيتور
بعد از نيم روز دست از كشاكشى بازداشته به منزل بازگشتند و سه روز در آنجا توقف فرموده فتحنامهها به اطراف نوشتند و آصف خان را به حكومت آن ولايت سرفراز ساخته روز سهشنبه بيست و پنجم شهر مذكور اعلام نصرت انجام به جانب آگره حركت نمود و به جهت ايفاى نذر آن راه را پياده طىّ كرده به تاريخ يكشنبه هفتم ماه رمضان به اجمير رسيده نزد روضهء مقدسه زيارت مزار متبرك فايض البركات حضرت خواجه معين الدين چشتى - قدس سره - نموده و در صدقات و مبرّات و خيرات افزوده بعد از ده روز پاى در ركاب دولت آوردند و مير علاء الدوله قزوينى صاحب تذكرة الشعرا اين تاريخ گفته كه :
شاه دينپرور و جمشيد سرير * خسرو عهد محمّد اكبر