گنگ گذشته عزيمت كالپى دارند . بنابر آن اردو را به همراهى خواجه جهان به جانب كره روان ساختند و خود به تعجيل تمام به مانكپور رسيده فيل سوار از آب عبور فرمودند و بيشتر از پانزده شانزده كس در اين وقت همراه نداشتند و مجنون خان و آصف خان كه هراول بودند ، ساعت به ساعت خبر مخالفان مىرسانيدند . اتفاقا خان زمان و بهادر خان كه قضا در ديدهء ايشان ميل غفلت كشيده بود به موجب آنكه :
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گشتند و كر
تمام شب صحبت شراب داشته به تماشاى پاتربازى مشغول بودهاند و پيمانهء ايشان پرگشته و هر خبر جنگى كه قاصدان مىرسانيدند آن را حمل بر دليرى مجنون خان كه مقدار پركاهى از او اعتبار نمىگرفتند مىنمودند و از آمدن شاهنشاهى خبر نداشتند و در خيال نمىآوردند و شاهنشاهى در اين روز بر فيل سندر نام سوار شده و ميرزا كوكه المقلب به اعظم خان را با خود در يك عمارى نشانده خود در قلب و آصف خان و ساير اتكهها را در ميمنه و مجنون خان را با جمعى در ميسره قرار دادند و خان زمان خان لشكر را وقت سحرى كوچ فرموده خود در خواب و خمار بود كه نويد پيغام اجل او را بيدار ساخته و از ظهور علامات و اسباب عظمت و فرّ كوكبه و دبدبهء حشمت يقين او شد كه شاهنشاهى خود در اين لشكرند و فوج را طلبيده در تسويهء صفوف شروع نمود و جمعى را از دلاوران نامى كارآزما به مقابل هراول لشكر مظفر فرستاد و بابا خان قاقشال كه سردار اوقچى بود آنها را به ضرب تير برداشته تا فوج خان زمان رسانيد . در همين حين اسب يكى از گريختگان به زور تمام بر اسب خان زمان خورد از آسيب آن دستار از سرش پريده به جاى كمند در گلوبند شد و بهادر خان از معاينهء اين حال پاى تهوّر فشرده بر بابا خان زور آورد و او را كيبانده و برداشته به صف مجنون خان برد و مجنون خان و بهادر خان كه از عقب گريختگان به ده و گير مىآمدند ، با يكديگر درافتاده داد مردانگى دادند و تيرى بر اسب بهادر خان رسيد و چراغ پا شده بر زمين آمد و بهادر خان گرفتار گشت .
كليد ظفر چون نباشد به دست * به بازو در فتح نتوان شكست
در اين هنگام شاهنشاهى از فيل بر اسب سوار شده فرمودند تا حلقهء پيلان