رسيده شهاب الدين احمد خان و شاه بداغ خان را در ولايت مالوه جاگير داده به دفع فتنه پسران محمّد سلطان كه ميرزا الغ و شاه ميرزا باشند و از سنبل گريخته بودند نامزد ساختند و چون به اجين رسيدند ميرزايان خبر نام بردهها را شنيده و آن ولايت را گذاشته به گجرات نزد چنگيز خان غلام سلطان محمود رفتند و مالوه بىجنگ به دست ايشان آمد و رانا اودىسنگه قلعهء چيتور را به حراست راى جيمل نام سردارى شجاع متهور كه در قلعهء مرته با ميرزا شرف الدين حسين جنگ كرده به در رفته بود گذاشته خود پناه به كوههاى بلند و جنگلهاى صعب به جانب اودىپور كومل مير « 1 » برد و آصف خان به رامپور كه از ولايت معمور آن ديار است رفته آن قلعه را به جبر و قهر بگشاد و ولايات به تاراج داد حسين قلى خان به جانب اودىپور كوملمير رفته خلل در آن حدود انداخت و رانا از آنجا در موشخانه سركم ديگر درآمد و شاهنشاهى ساباطها و نقبها براى قلعه فرموده تا به ديوار قلعه رسانيدند و وسعت ساباط به مثابه بود كه ده سوار زير آن به فراغت مىرفتند و ارتفاع به مقدار آنكه فيل سوار با نيزه در دست گرفته ته آن مىتوانست گذشت و خلقى بسيار از لشكر به ضرب تفنگ و ضرب زنگ هلاك مىشدند و جثهء اموات را به جاى خشت و سنگ به كار مىبردند و به مدت مديد ساباط و نقب را به پاى قلعه رسانيده دو برج متصل را با هم مجوّف ساخته از داروى تفنگ پر كردند و جمعى از سواران پردل مصلح و مكمل نزديك برجها آمده انتظار مىبردند كه كى آن برجها بيفتد و از آن راه به قلعه درآيند . از قضا هر دو نقب را چون به يك بار آتش زدند فتيلهء يكى كه كوتاهتر بود زودتر درگرفت و فتيلهء ديگرى كه درازتر بود تأخيرى كرد و يك برج را از آن دو برج از بيخ بركند و در هوا رفت و رخنهء عظيم در حصار افتاد و جوانان كار طلب از فتيلهء دوم غافل مانده فى الحال حمله بر آن رخنه آوردند و بعضى رسيده در تردد در راه بودند كه به يك ناگاه « 2 » فتيلهء دوم در كار شد و آن برج را كه از آشنا و بيگانه پر بود از جاى برداشته در هوا برد و غازيان در زير سنگهاى صد منى و دويست منى مانده و كافران سنگدل نيز همچنان در آن طوفان آتش چون پروانهها مىپريدند و آن
هامش
( 1 ) . متن فارسى : كونهليز ، پاورقى : كوتيهل نيز و كونهل ئيز ، ترجمهء انگليسى :Komalmair( 2 ) . اين تعبير به معنى « ناگاه » دو بار به كار رفته است .