كوهپيكر بر صف خان زمان دوانيدند و فتح در جنبش آمد و آثار ظفر نمودار گشتن گرفت .
چنين نمايد شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
به تيغ شاه نگر نامهء گذشته مخوان * كه راست گوىتر از نامه تيغ او بسيار
و فيلى هيرانند نام از جانب فوج منصور به فيلى اوديا نام از مخالفان مقابل شده آنچنان بر كلّهء آن فيل زد كه در ميدان افتاد و در اين شورش و جنبش تيرى بر اسب خان زمان رسيد و درصدد برآوردن آن بود كه تيرى ديگر بر اسبش خورده چراغ پا شد . خان زمان بر زمين آمد و در اين هنگام فيلبانى بر فيل نرسنگه نامى سوار قصد خان زمان كرد و هرچند خان زمان به او مىگفت كه من سردارى بزرگم مرا زنده پيش پادشاه ببر كه نوازش بسيار مىيابى . فيلبان نشنيد و فيل را دوانيده خان زمان را در ته دست و پاى او مالش داده استخوانهاى او را سرمهء سوده ساخت و اندامش را چون خريطهء پر از مهرهاى شطرنج گردانيد .
هيكل فيلان به زمين خم فكند * زلزله در عرصهء عالم فكند
زان همه دندان كه بلاسنج بود * روى زمين عرصهء شطرنج بود
و بعد از فرونشستن غبار معركه نظر بهادر ، بهادر خان را رديف خود ساخته به نظر اشرف آورد . شاهنشاهى كه به قتل او راضى نبودند ، از او پرسيدند كه بهادر چونى ؟ گفت : الحمد للّه على كلّ حال و بعد از طلب آب از كروتى خاصهء خود به او دادند و امرا در نگاه داشتن او مصلحت نديده باعث بر قتل او شدند و بعد از زمانى سر خان زمان را نيز آوردند و در آن سر تردد مىكردند كه از خان زمان باشد يا نى . در اين وقت راى ارزانى هندو وكيل خان زمان كه از جملهء اسيران بود آن سر را برداشته بر سر خود زد و هاىهاى گريستن گرفت و خواجه دولت خواجهسرا كه از خدمت او در ملازمت شاهنشاهى آمده بود و حالا خطاب دولت خانى دارد ، گفت كه علامت سر خان زمان اين است كه چون او هميشه پان به جانب راست مىخورد دندانهاى راست او سياه خواهد بود و همچنين يافتند و اين واقعه روز دوشنبه غرهء ذى حجهء سنهء اربع و سبعين و تسعمائه ( 974 ) در نواحى موضع منكروال از اعمال پيراگ عرف الهاباس موافق سال دوازدهم از جلوس روى نمود و جمعى كه خدمات