موجب حكم حاضر ساخت تا به سياست رسيد و بعد از آنكه به آگره رسيدند خبر آمد كه خان زمان ميرزا يوسف خان مشهدى را كه در شيرگده عرف قنوج متحصن است ، در محاصره دارد . بنابر آن خان خانان را به حراست آگره گذاشته به تاريخ بيست و ششم شوال سنهء اربع و سبعين و تسعمائة ( 974 ) متوجه جونپور شدند و هوا چنان گرم بود كه مغز جانور در استخوان مىگداخت .
شد هوا باز چنان گرم كه در آب روان * سينه بر خاك نهادهست ز گرما سرطان
از حرارت شده لب خشك چو صفراوى طبع * نهر مرطوب كه بود از دهنش آب روان
و چون قصبهء سكيت « 1 » معسكر شد ، خبر فرار خان زمان به جانب مانكپور كه برادرش بهادر خان در آنجا بود شنيدند و از قصبهء بهوجپور مقدار شش هزار سوار كارگزار را به سردارى محمّد قلى خان برلاس و مظفر خان و راجه تودرمل و شاه بداغ خان و پسرش عبد المطلب خان و حسين خان كه در همان ايام از ستواس آمده بود بر سر اسكندر خان به جانب او ده نامزد ساختند و اولا هراولى لشكر منصور به نام حسين خان مقرر شده بود ، اما چون او به جهت قلعهبندى كه كشيده پريشان حال و مفلس آمده بود به پرگنهء شمسآباد كه به تازگى يافته از جهت تحصيل خرجى لشكر رسيد و اندك تأخير در همركابى واقع شد تا به جاى او قيا خان را هراول ساختند و چون در آن ايام همراه خان مذكور بودم ، او از شمسآباد پيشتر گذشته رفت و فقير در آن قصبه ماندم و از غرايب در آنجا آنچه روى نموده اين است كه جمعى از ثقات آن شهر گواهى دادند كه پيش از اين به چند روز شبى پسر خردسالى از گازرى بر صفهيى به كنار آب گنگ خواب رفته بود ، ناگه به دريا افتاد و موج تيز آب او را تا قصبهء بهوجپور كه ده كروه است برده سلامت به كنار انداخته و خويشى از گازران طفل را گرفته و شناخته ، صباح به مادر و پدرش رسانيد :
جبّار مطلق است كه يحكم كما يريد * دادار بر حق است كه يفعل كما يشاء
و چون قصبهء راى بريلى معسكر شد ، خبر آمد كه خان زمان و بهادر خان از آب
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : سكتيه .