( 974 ) به راه دهلى و سرهند نهضت به جانب پنجاب فرمودند و ميرزا محمّد حكيم به مجرد استماع اين خبر كارى نساخته به راهى كه آمده بود به دررفت و به كابل رسيد .
كس نتواند گرفت دامن دولت به زور * كوشش بيفايده است وسمه بر ابروى كور
و از لاهور قطب الدين محمّد خان و كمال خان گهكر به تعاقب ميرزا محمّد حكيم نامزد شدند تا پارهيى راه رفته از بيهره برگشته آمد و عريضهء محمّد باقى ترخان بن ميرزا محمّد عيسى حاكم ولايت سنده مشتمل بر اطاعت خويش و شكايت از سلطان محمود حاكم بكّر و تعرض او در ملك سنده و لاهور رسيد و فرمانى به نام سلطان محمود حسب مدعاى محمّد باقى صادر شد و هم در ايام اقامت به لاهور عريضهء خان خانان آمد كه الغ ميرزا و شاه ميرزا كه پرگنهء نهتنور « 1 » از توابع سنبل و اعظمپور در جايگير ايشان بود به اتفاق اعمام خود ابراهيم حسين ميرزا و محمّد حسين ميرزا از روى بغى بعضى پرگنات خالصه را متصرف شدند و چون تعاقب ايشان نموده شد فرار به جانب مالوه نمودند و هم در اين ايام در پنج كروهى لاهور شكار قمرغه انداختند تا مقدار چهل كروه راه از هر جانب نخجير صحرايى را در دايره كشيدند و آن را روزبهروز چون دايرهء دهان خوبان تنگتر ساختند .
كشيد تنگ چنان نقش آن دهن پرگار * كه دور دايره با مركزش گرفت قرار
و پانزده هزار جانور تخمينا از هر قسم در آن صيدگاه به شمار آمد و خاص و عام را به تدريج حكم شكار فرمودند و بعد از فراغ عنان بادپا را يكسره در آب راوى به شناورى سردادند و غير از يك دو كس كه خوشخبر خان از آن جمله بود ، چنانچه گذشت ، همه مقربان به سلامت گذشتند و مظفر خان در ايام شكار قمرغه از آگره وزير خان را همراه آورد و فرمانى به نام آصف خان و مجنون خان نوشتند كه به اتفاق محافظت حدود كره و مانكپور نمايند ، چنانچه اشعارى بر اين معنى رفت .
و در اين اثنا خبر رسيد كه خان زمان و بهادر خان و سكندر خان نقض عهد كرده بغى ورزيدند و كسان به طلب ميرزا محمّد حكيم فرستاده داعيهء خواندن خطبه و
هامش
( 1 ) . نسخه : نهتور .