اندك پيشكشى براى نام از او گرفت و به بدخشان بازگشت و قبل از آنكه ايلچى ميرزا محمّد حكيم برسد ، شاهنشاهى اخبار كابل و فترات آنجا را شنيده به دست خوشخبر خان يساول اسب با زين و لجام مرصع و نفايس هندوستان و مبلغ كلى مع فرمان استمالت مشتمل بر مدد امراى پنجاب روانه گردانيدند و ميرزا به استقبال شتافت و قصد آمدن داشت كه ناگاه فريدون خان خال ميرزا كه او را از نگرچين به جهت اصلاح مهمات ميرزا فرستاده بودند مىرسد و خود رفته مقدمات اغوا در ميان آورده ورق را ديگرگون ساخت .
دارو سبب درد شد اينجا چه اميد است * زايل شدن عارضه و صحّت بيمار
و حسن خان برادر شهاب خان كه در كابل بود و سلطان على نام نويسنده كه از هندوستان گريخته انتظار واقعه مىبرد ، با فريدون خان متفق شده گرفتن لاهور را در نظر ميرزا به غايت آسان نمودند و رايها بر مخالفت قرار يافته باعث برگرفتن خوشخبر خان شدند و ميرزا از جهت مروتى كه در جبلّت او مركوز بود خوشخبر خان را آهسته طلبيده رخصت داد تا عاقبت در همان سال زمانى كه شاهنشاهى شكار قمرغه در نواحى لاهور فرموده بودند ، در آب راوى فرورفت و عزيزى در آن باب گفته :
خوشخبر خان بدخبر كه نبود * در جهان بدقيافتى چون وى
مرد در آب گرچه مىگويند * و من الماء كل شىء حى
و ميرزا محمّد حكيم به قصد عناد و استبداد او به حوالى بيهره رسيده دست به نهب و تاراج بلاد كه بر هيچ ملكگيرى ايمن ندارد بگشاد و متوجه لاهور گشته به كوچ متواتر در باغ مهدى قاسم خان كه در ظاهر آن شهر بر كنار درياى راوى واقع است فرود آمد و بخت به زبان حال با وى مىگفت كه :
چون منزل ما كنار راوى است * ناآمده آمده مساوى است
و مير محمّد خان و ساير امراى اتكه به استعداد تمام در قلعه درآمده هرچند ميرزا حمله بر حصار آورد به مدافعه و ممانعه برخاسته مجال ندادند كه پيرامون آن گردد و بعد از رسيدن عرايض امراى شاهنشاهى خان خانان و مظفر خان را به حراست آگره گذاشته در تاريخ سوم جمادى الاول سنهء اربع و سبعين و تسعمائة