تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
محاصره كرد و ميرزا محمّد حكيم كابل را به محمّد معصوم كوكه كه عاقبت فتنه‌ها انگيخت و در هندوستان ياغىگريها كرد و بسيار شجاع است سپرده خود به اتفاق خواجه حسن نقش‌بندى به غوربند رفت و ميرزا سليمان چون كابل را به زور نمىتوانست گرفت ، ولىنعمت بيگم را به فريب و مكر به قراباغ كه ده كروهى كابل است در سرحد غوربند فرستاد تا مقدمات صلح در ميان آورد و سوگندهاى شداد و غلاظ خورد و ميرزا با معدودى چند رفت و خواجه حسن نيز بر اين صلح و صلاح متفق بود و باقى قاقشال رضا بدين معنى نداشته مىگفت كه اين عورت مكّاره و خدّاعه است اعتماد را نمىشايد .
از ره مرو به عشوهء دنيا كه اين عجوز * مكّاره مىنشيند و محتاله مىرود
و ميرزا سليمان پيش از آنكه ميرزا محمّد حكيم در قراباغ رسد به ايلغار با انبوهى گران از كابل آمد ، در آن نواحى به كمين ايستاده بود . اتفاقا چندى از سپاهيان ميرزا سليمان به مردم ميرزا محمّد حكيم دچار شده اين خبر را مىگويند . ميرزا محمّد حكيم گريخته و به غوربند رفته و سراسيمه شده به راه كوه هندوكش مىافتد و خواجه حسن مىخواست كه او را نزد پيرمحمّد خان اوزبك حاكم بلخ براى استمداد ببرد ، باقى قاقشال مانع آمده ميرزا را به عزم درگاه به راه پنجهر به جلال‌آباد و از آنجا به كنار آب نيلاب آورد تا از آب سند گذشت و عريضه به درگاه فرستاد خواجه حسن با جماعت خود به بلخ رفت . بعد از چندگاه همانجا ضايع گشته زندگانى بر او تلخ گرديد .
دل بشد جان گريخت دين گم شد * اى حسن زين بترچه خواهم شد
و ميرزا سليمان تاكوتل سنجد درّه تعاقب ميرزا محمّد حكيم نموده و جمعى را از واماندگان لشكر او دستگير ساخته و اسباب و اشيا را به تاراج برده همانجا توقف فرمود و محمّد معصوم كابلى در اين مدت غيبت بر سر اردوى سليمان ميرزا آمده و تاراج كرده و محمّد قلى شغالى نام سردار آن لشكر را شكست داده به غلبهء تمام در چهارباغ محصر ساخت و ميرزا سليمان ، قاضى خان بدخشى را به وكالت فرستاد تا محمّد معصوم را به صلح راضى گرداند و محمّد معصوم اول به صلح راضى نمىشد . چون قاضى خان نسبت استادى داشت از گفتهء او عدول نورزيد و ميرزا