به مشايعت او رفت و به يك ناگاه ابراهيم حسين ميرزا و شاه ميرزا و محمّد حسين ميرزا اولاد سلطان محمّد ميرزا كه از جانب پدر به امير تيمور صاحب قران و از جانب مادر به سلطان حسين ميرزا مىرسد و پير و معمّر شده و پرگنهء اعظمپور را شاهنشاهى به جايگير وى داده بودند ، در ولايت سنبل سركشى بنياد نهادند و بعد از فتح خان زمان و توجه شاهنشاهى به جانب پنجاب بر سر ميرزا محمّد حكيم از پيش خان خانان منعم خان فرار نموده و خود را به ميانهء ولايت كشيده و به دهلى رسيده سرى به ملك مالوه برآوردند و از آنجا دو برادر كه شاه ميرزا و محمّد حسين ميرزا باشند به هنديه رفته پيچيدند و ابراهيم حسين ميرزا به جانب ستواس رفت كه فاصله ده « 1 » كروه راه باشد و حسين خان به اتفاق و استظهار مقرّب خان نام سردارى از امراى دكن در ستواس متحصن شد و ذخيره در قلعه نبود و مهم به خوردن گوشت اسب و شتر و گاو كشيده كار به جان و كارد به استخوان رسيد و مدد از هيچ جانب نيامد و با وجود آن هرچند ميرزا ابراهيم حسين مقدمات صلح در ميان آورد اهل قلعه در جنگ تقصير نداشتند تا صباحى سر « 2 » قدم خان برادر مقرب خان را كه در هنديه قتل شده بود ، بر سر نيزه برداشته به مقرب خان نمودند و خبر رسانيدند كه هنديه مفتوح شد و زه [ و ] زاد تو و ساكنان آنجا همه اسير گشتند و والدهء او را همراه آورده در نظرش داشتند و گفتند كه اهل و عيال مقرب خان خود اين حال پيدا كرد ، شما به چه اعتماد جنگ مىكنيد ، مقرب خان بىپاى شده و مقر به غلامى گشته ميرزايان را آمده ديد و حسين خان را نيز امان داده به عهد و قول بيرون آورده اول تكليف نوكرى كردند و چون قبول نكرد ، او را به سلامت گذرانيدند تا در سنهء اربع و سبعين و تسعمائة ( 974 ) وقتى كه شاهنشاهى از لاهور به آگره آمده بودند ، ملازمت نمود و تربيت يافته پرگنهء شمسآباد را بر پتيالى كه جايگير وى بود اضافه ساختند و جامع اين منتخب پيش از اين به يك سال در عمر خود از بداؤن به پتيالى رفته به خان مذكور آشنا شده و از بس كه متخلق و متواضع و درويش سيرت و شجاع و باذل و پاكيزه روزگار و اهل سنت و جماعت و علمپرور و فضلدوست بود . و نيك پيشآمد از صحبت او به جاى ديگر رفتن و ملازمت نمودن خوش نيامد و مدت ده
هامش
( 1 ) . نسخه : دو .
( 2 ) . در متن فارسى به خطا : بر .